صفحات

۱۳۹۱/۱۲/۲۸

مجموعه حقوق زن - قسمت چهارم


زن حق دارد که در امور سیاسی کشور فعالانه سهم گرفته و شانه با شانه مردان سرنوشت سیاسی مردم شان را رقم زند. حق سیاسی زنان در منابع قابل استناد به رسمیت شناخته شده و هیچ کس حق نفی این حقوق را ندارد.
تعریف حقوق سیاسی زن:
قبل از اینکه به تعریف حقوق سیاسی زنان بی پردازیم، مختصر از «حقوق سیاسی» بیان می کنیم.
حقوق سیاسی دامنه گسترده و تاحدی نامعینی را در برمی گیرد به گونه یی که مرزبندی دقیق بین آن و حقوق اجتماعی دشوار است. با وجود دامنه گسترده حقوق سیاسی که بررسی تمام مصادیق آن را دشوار می سازد، دو شاخص بسیار اساسی را برای بررسی میزان حضور سیاسی افراد به ویژه زنان می توان در نظر گرفت: نخست، حقوق انتخاباتی و دوم حضور در مدیریت سیاسی جامعه (اداره کشور ). بدیهی است که در هریک از آنها به خوبی می توان تاثیر جنسیت را به تصویر کشید و سهم زنان زا درمقایسه با مردان، خواه در میزان مشارکت آنان در تعیین سیاست مداران و خواه درتناسب پست های سیاسی جامعه تعیین نمود.
از حقوق سیاسی تعاریف مختلفی ارائه شده است: " حقوق سیاسی آن است که فرد بتواند در زندگی سیاسی و اجتماعی کشور خود از راه انتخاب زمامداران و مقامات سیاسی، شرکت جوید ویا به تصدی مشاغل سیاسی و اجتماعی کشور خود نائل شود و یا در مجامع، آزادانه عقاید و افکار خود را ابراز نماید".

مجموعه حقوق زن - قسمت سوم


حقوق مالی عبارت از آن نوع حقوق است که قابلیت تقویم یا تقدیر و سنجش به پول را داشته باشند.(1)
حقوق مالی زن متعدد بوده و در یک کلام گفته می توانیم که از اکثر به کل حقوق مالی که مرد برخوردار است، زن هم می تواند مستفید شود. ولی یک تعداد از حقوق زن، مختص به زنان می باشند که فقط زن ها مستحق آنها می باشند. ذیلاً یک تعداد از حقوق زن را که مختص به زنان می باشند و یک تعداد دیگری شان که با مرد ها مشترک می باشند، به بحث گرفته می شوند.

حق مَهر یکی از عمده ترین حقوق زن می باشد که بعد از ازدواج بالای شوهر لازم می گردد. مَهر دارای تعریف، مبنی و موارد (متفرقه) خلص می باشد که ذیلاً خدمت شما تقدیم می گردد.
تعریف حق مَهر:
مَهر در لغت عبارت از مال (قایم مقام مال مانند پول و ...) معین است. و در اصطلاح،  مَهر عبارت از مال (قایم مقام مال)  است که زوج به دلیل ازدواج با زوجه، مکلف به پرداخت آن به زوجه می باشد.

مجموعه حقوق زن - قسمت دوم


حقوق زن در ادوار تارخ سیر پر فراز و نشیب را پیموده است. بدون شک از زمان شکل گیری انسان، حقوق زن مطرح بوده و زمانی حقوق زن بحیث  یک بحث قابل تأمل جا افتاد که بشر از شکل زندگی بدوی خارج شده و جوامع بشری شکل دادند.
صحبت از حقوق زن از نگاه تاریخی، کاری بسا مشکل است، چون اسناد کامل از میلونها سال زندگی بشر در دست نیست. و عموماً اسناد که بر مبنای آن حقوق زن را در ادوار گذاشته به بحث گرفته می شود، از زمان بعد از ایجاد خط است. و باید گفت که فقط آنهای توانستند که تاریخ شان را بنوینسد که از تمدن برخوردار بودند. بناً در بحث هذا، حقوق زن را در عمده ترین تمدن های جهان از قبیل بین النهرین باستان، یونان،روم و اسلام مورد بررسی میگیریم. و برای فهم بهتر حقوق زن در تمدن اسلام، حقوق زن را در عرب قبل از اسلام هم بحث خواهیم کرد.

مجموعه حقوق زن – قسمت اول



تتبع و نگارش: رستم پیمان
یادداشت:
زن بحیث یک انسان دارای حقوق متعدد است و از طرف دیگر، صحبت کردن از حقوق زن به صورت عام تمام حقوق را در بر می گیرد که یک شخص بحیث یک انسان دارا است. بناً تعداد حقوق که در این مجموعه درج گردیده اند، به هیچ صورت جامع افراد نمی باشند.
از طرف دیگر؛ بحث مفصل پیرامون هر حق زن بسیار گسترده بوده و سیاه کردن چند صفحه در این مجموعه به معنی پوشش کلی حقوق متذکره نمی باشد. بل بحث مختصر است که فقط می توان آنرا یک رویکرد گذرا یاد کرد.
در این مجموعه کوشیده شده است که هر حق با در نظرداشت اصول علمی حقوق تعریف شده و بعداً پیرامون آن از چهار منبع مهم ( قانون، آیات قرآن کریم، احادیث رسول الله و کنوانسنیون های بین المللی) اسناد جمع گردند و در اخیر هم، موضوع مرتبط تحت عنوان «متفرقه» درج گردد.
«مجموعه حقوق زن» در قالب 16 قسمت بدست نشر سپرده خواهد شد. نگارنده از تمام اشخاص که این مجموعه را مطالعه می کنند، صمیمانه خواهشمند است که لطف نموده نظریات شان را پیرامون کمی و کاستی های آن با نگارنده از آدرس های ذیل شریک سازد.
0093-799-810766

بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن مجید :
"يَأَيهَا النَّاس إِنَّا خَلَقْنَكم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثى وَ جَعَلْنَكمْ شعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكرَمَكمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ."
"اى مردم ! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم ، و تيره ها و قبيله ها قرار داديم ، تا يكديگر را بشناسيد، ولى گراميترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست ، خداوند دانا و خبير است" . (سوره الحجرات، آیه سیزدهم)
سنت:
" ای مردم ! پرورودگارتان یکی و پدرانتان یکی است . همه شما از آدم و آدم نیز از خاک آفریده شده است . همانا بزرگوارترین شما پرهیزکارترین شماست .هیچ عربی بر عجمی برتری ندارد مگر به پرهیزکاری" (حدیث از رسول الله)
قانون:
"هر نوع تبعيض  و امتياز  بين اتباع افغانستان  ممنوع است.
اتباع افغانستان  اعم از زن و مرد  در برابر  قانون داراي  حقوق و وجايب مساوي مي باشند."( ماده بيست و دوم قانون اساسی افغانستان)

کنوانسنیون بین المللی:
"در حيثيت انساني ، زن با مرد برابر است و به همان اندازه که زن وظايفي دارد ، از حقوق نيز برخوردار است و داراي شخصيت مدني و ذمه مالي مستقل و حق حفظ نام و نسبت خويش را دارد." ) فقرۀ اول مادۀ ششم اعلامیه حقوق بشر اسلامی)

زن، فقط و فقط زن نیست. بل زن؛ مادر است، خواهر است، دختر است، عمه است، خاله است و همسر است.
زن با یک دست گهواره طفل را می جنباند و با دست دیگر سرنوشت جامعه بشری را رقم میزند. آغوش زنان؛ مهد پرورش بزرگان اند و افتخار میزبانی پیامبران را دارند. آمنه مادر رسول الله؛ رسالت بسا عظیم را با پرورش پیامبر به عهده گرفت و رسول خدا را یاری نمود تا او مخلوق خدا را به امر خدا از جال جهالت نجات دهد، و به ساحل نجات برساند.
خدیجه کبرا همسر گرامی رسول الله اولین شخصی بود که به اسلام ایمان آورد، از هیچ سعی و کوشش برای ترویج این دین دریغ ننمود، تمام دارایی هایش را در راستای انجام رسالت نبی کریم مصرف نمود و تا آخرین لحظه از زندگی در کنارسول الله بی ایستاد.
خلیفه سوم و چهارم اسلام با عقد ازدواج با دختران رسول الله به درجات بالایی نائیل آمدند. اولی لقب ذوالنرین را کسب نمود چون دو دختر رسول الله در دو زمان متفاوت در عقد نکاح جناب شان بود. و دومی هم جزء از اهلبیت پاک نبی کریم شد.
زینب کبرا نواسه رسول الله، دختر علی خلیفة الله و قهرمان کربلا؛ پیام آور شهامتها و شهادتهای کربلا است و به گفته یکی از بزرگان: "اگر زینب نمی بود، کربلا در کربلا می ماند. " (1).
زن در لابلای  آیات از قرآن کریم، احادیث نبوی ، قوانین افغانستان و کنوانسیون های بین المللی؛ از مقام والای برخوردار است.  خداوند(ج) می فرماید که همه از زن و مرد آفریده شده اند، و رسول الله(ص) بهشت را در زیر پای مادران قرار داده، و بهترین شخص کسی را معرفی کرده است که با همسرش بهترین باشد، و قوانین افغانستان با پیروی از دین مبین اسلام بیشتر از پیش به حقوق زن توجه داشته است و مادۀ 22 قانون اساسی نافذۀ سال 1382؛ هر نوع تبعیض بین زن و مرد را ممنوع کرده است.  زن و مرد را دارای حقوق و تکالیف مساوی در مقابل قانون  پنداشته است. و در همه کنوانسیون های بین المللی میتوان در مورد حقوق زن موادی یافت.
حقوق زن یکی از پردغدغه ترین مباحث در نظام حقوقی اسلام و نظامهای حقوقی کشور های اسلامی میباشد. و کوشش شده که حقوق زن در محدودۀ شریعت اسلام به بهترین وجه آن تأمین گردد. ولی متأسفانه   قوانین بعضی از کشورهای اسلامی توجه کمتری به حقوق زن مبذول داشته اند،  و یا با دید متفاوت نسبت به دید دین مبین اسلام، به حقوق زن  نگریسته اند. و بیگانگان هم فهمیده و یا نه فهمیده، با نشانه گرفتن عدم تأمین حقوق زن در نظامهای حقوقی این کشورها، بار  گناه را بردوش دین اسلام گذاشته اند.
با وجودیکه حقوق زن  در قوانین بعضی از کشورهای اسلامی به شکل احسن آن انعکاس یافته اما در عمل مورد تجاوز و تهدید قرار گرفته است. که در اینجا نظام حقوقی این کشورها مقصر نیستند. بل سایر عوامل در بروز تجاوز بر حقوق زن نقش اساسی را ایفأ میکنند که یکی از مهمترین عوامل نقض حقوق زن در کنار سایر عوامل دیگر در این کشور ها، عبارت از "عدم آگاهی مردم از احکام قانون" (2)است.
 افغانستان از جمله کشورهای است، که حقوق زن در قوانین نافذه آن به شکل شاید و بایدش انعکاس یافته اما بدلیل عدم آگاهی مردم از احکام قوانین که در روشنائی دین مبین اسلام تدوین گردیده اند، موارد نقض حقوق زن قابل تأمل اند. وبرای از میان برداشتن این عامل،  جداً  و شدیداً برای راه اندازی پروگرام های آگاهی عامه در جهت تأمین حاکمیت قانون و رفع نقض حقوق مردم خصوصاً حقوق زن ضرورت احساس می شود.
رساله که در دست شما قرار دارد و دارید مطالعه می کنید، تعدادی محدود اما اساسی و مهم  از حقوق زن را به معرفی میگیرد. در این رساله کوشش شده که حقوق زن به شکل خلاصه در روشنائی آیات از کلام الله، احادیث نبوی، احکام قوانین افغانستان و کنوانسیون های بین المللی  به هدف آگاهی عامه مورد بحث و بررسی قرار گیرند.
رسالۀ هذا در قالب  یک مقدمه و سه فصل تدوین گردیده است.  فصل  اول آن شامل روند تاریخی حقوق زن در تمدن های عمده جهان از جمله تمدن اسلام می باشد، فصل دوم این رساله به عمده ترین حقوق مالی زن تمرکز دارد، و فصل سوم هم دارد از اساسی ترین حقوق غیر مالی زن بحث میکند.
این رساله به هیچ عنوان عاری از اشتباهات نیست.  و امید  دارم به بزرگواری خویش عفو نموده و در اصلاح آن یاری رسانید.


برای فهم بهتر معنی «حقوق زن»، اولاً  «حقوق» را تعریف می نمایم  و بعداً مطابق به قانون، تعریفی از «زن» ارایه خواهیم داشت. و در اخیر  هم «حقوق زن» را معرفی می نماییم.
حقوق را از دو نگاه تعریف کرده اند که عبارت از تعریف عندی حقوق و تعریف آفاقی حقوق می باشند.
الف) تعریف عندی حقوق: حقوق جمع حق است. و معانی عندی حقوق هم عبارت  از سهم، حصه، امتیاز، بخش و... است. که تمام معانی عندی حقوق، بیان کننده امتیاز اند.
ب) تعریف آفاقی حقوق: حقوق جمع حق است. و معانی آفاقی حقوق هم عبارت  از قواعد، مقررات، حکم، قانون، امر، فرمان و ...است. که تمام معانی آفاقی حقوق بیان کننده قواعد و مقررات اند.
برای زن می توان دو تعریف ارایه کرد. اول، از نگاه عام که مردم در جامعه این تعریف را به زنان میدهند. و دوم، از نگاه قانون.
الف) تعریف عام از زن: در جامعه زن به اناث اطلاق می گردد که عقد ازدواج بسته باشد. و اناث که عقد ازدواج نبسته باشد، زن اطلاق نشده، بل به آن دختر می گویند.
ب) تعریف زن مطابق به قانون: مطابق به فقرۀ اول مادۀ سوم قانون منع خشونت علیه زنان، زن عبارت از اناث بالغ و نا بالغ است.
یاداشت: در این بحث «حقوق زن»؛  معنای «عندی حقوق» و « تعریف زن مطابق به قانون» مد نظر می باشد.
حقوق زن عبارت از امتیازات اند که برای زنان بالغ و نا بالغ در حدود احکام قانون و شریعت به رسمیت شناخته شده است.





مؤخذ قسمت اول:
  1. حسین وارث آدم. داکتر علی شریعتی، تهران: بنیاد فرهنگی داکتر شریعتی، 1383
  2. با وجودیکه "عدم آگاهی از احکام قانون عذر پنداشته نمی شود". اما یکی از عمده ترین دلالیل نقض حقوق در کشور عدم آگاهی مردم از احکام قانون است.
مؤخذ کلی «مجموعه حقوق زن»:
  1. قرآن کریم؛
  2. احادیث نبوی؛
  3. عبدالقادر عدالت خواه. حقوق فامیل: کابل: انتشارات میوند، 1387؛
  4. پوهاند عبدالعزیز. احکام میراث از نگاه فقه و قانون، کابل: ادارۀ علمی نشراتی التقوی، 1421 ق؛
  5. حسین وارث آدم. داکتر علی شریعتی، تهران: بنیاد فرهنگی شریعتی، 1385؛
  6. مکارم شیرازی. تفسیر نمونه، قم: سمت، 1382؛
  7. قانون مدنی افغانستان؛
  8. قانون جزای افغانستان؛
  9. قانون اصول محاکمات مدنی افغانستان؛
  10. قانون کار افغانستان؛
  11. قانون منع خشونت علیه زن افغانستان؛
  12. وبسایت وزارت عدلیه افغانستان؛
  13. وبسایت وزارت امور زنان افغانستان؛
  14. وبسایت کمیسون مستقل حقوق بشر افغانستان؛
  15. وبسایت تحقیقاتی حوزه؛
  16. وبسایت پزوهش؛
  17. وبسایت باشگاه؛
  18. منشور سازمان ملل متحد؛
  19. اعلامیه جهانی حقوق بشر؛
  20. اعلامیه حقوق بشر اسلامی؛


۱۳۹۰/۶/۲۱

اینجا افغانستان است؛ سرزمین قهرمان های تقلبی

نمی خواهم واژه های "قهرمان" و "تقلب" را موشکافی نموده و از نگاه لغت و اصطلاح  به تعریف گرفته شوند و البته هدف از نگارش این سطور نیز پرداختن به چیستی واژه های فوق الذکر نیست. بنابراین مستقیماً به اصل موضوع که عبارت از حال و قال  قهرمان ها و قهرمان سازی های تقلبی امروزهای افغانستان می باشد، وارد می شویم.
البته از اول کار حساب قهرمان های حقیقی را از حساب قهرمان های تقلبی تصفیه می کنیم و هدف از هر واژۀ قهرمان که با صفت تقلب در این نبشته تشیع می گردد، نشانه رفتن به آدرس اشخاص اند که افراد و گروه های معلوم برای تأمین اهداف تجارتی و سیاسی شان آنها را تقلب نموده و بحیث یک قهرمان بر گرده های تاریخ تحمیل می کنند.
یقیناً پروسۀ تفکیک قهرمان های تقلبی از قهرمان های غیر تقلبی به تعمق، تعقل و تفکر نیاز است. و با در نظر داشت فرهنگ مروجۀ فی الحال کشور که همه چیز بر مبنای هویت های قومی، مذهبی، سمتی، زبانی و ... مورد قضاوت قرار می گیرند نه بر اساس ارزش های انسانی، این پروسه پیچیده شده و امکان به ترکستان رفتن آن افزایش می یابد. بناً با حفظ احترام و بدون لیست کردن نام های قهرمان های غیر تقلبی که نام و نشان شان آفتابی اند، چندی پیرامون قهرمان ها و قهرمان سازی های تقلبی می نگاریم.
قهرمان داشتن یک افتخار است و عموماً ملت ها به هدف بقای حیات روانی شان می کوشند تا شخصی را که در یک مقطع خاص از تاریخ شان گلی را به آب داده است و یا کشوری را فتح کرده است، در قالب یک تندیس بحیث یک قهرمان بتراشند. و البته نباید از قید کلید های کیبورد کمپیوتر باقی گذاشت که قهرمان ها اصلاً در مقاطع از تاریخ یک ملت ظهور می کند که در آن مقطع رقم خوردن سرنوشت آن ملت به راه راست، مشروط به ظهور یک چهرۀ که نسبت به دیگران متفاوت می اندیشد و عمل می کند، می باشد.
پرده های گوش همۀ اعضای جوامع بشری با آهنگ واژۀ جنگ آشنا اند. جنگ نفت، جنگ سرد، جنگ آب، جنگ ویتنام، جنگ عراق، جنگ جهانی اول و یکی و خلص شف شف نه شفتالو، برای واژۀ جنگ فرمایش هرنوع صفت را می توان پذیرفت. اما به «جنگ قهرمان ها» کمتر توجه مبذول شده است و این نبرد که عموماً در میان اوراق کتب، پرده های تلویزون، امواج رادیویی، شماره های نشرات طباعتی و غیره و غیره رقم می خورد، از دید تحلیل گران امور وغیره باقی مانده و نتوانسته است که افتخار زیرذره بین رفتن آنها را کسب نماید.
البته بعضی از اشخاص به «جنگ قهرمان ها» واژه های دیگری را از قبیل سرقت تاریخی، ملی گرایی، زبان پرستی، شخصیت پروری، شوونیزم قبیلوی و غیره اطلاق نموده اند. زمانی که ایرانی ها جرئت به خرچ می دهند و سید جمال الدین افغانی را سید جمال الدین اسد آبادی می پندارند، افغان و آگاهان سایر جوامع به این عمل ایرانی ها سرقت تاریخی می گویند، کسی هم آن را ملی گرایی ملاهای اسلامی ایرانی می نگارد، دیگری نیز آن را زبان پرستی فارسی زبان ها می داند. و یا زمانی که بعضی از افغان ها افتخارات رحمن بابا و خوشحال ختک را با حساب تاریخ افغانستان می ریزد، به آن شوونیزم قبیله یی اطلاق می کند.
«جنگ قهرمان ها» با «قهرمان ها و قهرمان سازی های تقلبی» تفاوت فاحش دارد. در جنگ قهرمان ها سعی می شود تا افتخارات یک شخص قهرمان را به حساب تاریخ یک ملت وارز کند ولی در قهرمان سازی های تقلبی سعی می شود تا افتخارات یک ملت به حساب یک شخص ریخته شود. در جنگ قهرمان ها؛ قهرمان محکوم و جنگ جویان حاکم اند ولی در قهرمان سازی های تقلبی؛ ملت محکوم و شخص حاکم است. جنگ قهرمان ها در سدد کسب افتخار برای خلق است ولی در قهرمان سازی های تقلبی؛ تندیس قهرمان ها برای عرضه در بازار های تجارتی تراشیده می شود.
در افغانستان «جنگ قهرمان ها» به باد فراموشی سپرده شده و کسی در سدد اعادۀ حیثیت این ملت نیست و هیچ کسی زبان در مقابل کسانی که افتخارات ما را به سرقت می برند، رنجه نمی کنند بل همه تماشا می کنند و هوررا هوررا می فرستد. ولی برعکس؛ همه در بازار های تجارتی، «تندیس های قهرمان های تقلبی» می تراشند و به بازار عرضه می کنند، احساسات قومی مردم را می شورانند تا متقاضیان قهرمان های تقلبی عرضه شده شان باشند، واژه های ایرانی استهلاک می کنند تا اشعار مفت و جفت شان در بازار به فروش برسند، از الله و رسول الله صحبت می کند تا توسط مردم از منبر مسجد محله بیرون پرتاب نشوند، تأمین دموکراسی و رعایت حقوق بشر را راهی بیرون رفت از معضلۀ جاری می نگارند تا فند های خارجی بدست آورند، نماز اقامه نمی کنند تا روشنفکر معرفی شوند، خدا را قبول ندارند تا متفکر و فیلسوف محسوب گردند، لباس افغانی به تن می آرایند تا ملی گرا به شمار آیند، نیکتایی در دور گردن کلفت شان می پیچانند تا غرب دیده معلوم گردند و آنچیزهای را که منافع شان ایجاب می کنند، می کنند تا منافع شان تأمین گردند.
«قهرمان سازی های تقلبی» هر تقلب کار؛ سال یکبار به نمایش در می آید و زمان این نمایشگاه ها هم مصادف است به فوت و یا قتل قهرمان های تقلبی. نمی خواهم که مشخصاً از متقلب و یا قهرمان تقلبی که نمایشگاه شان به نمایش در می آید،  نام ببرم و این تو باشی که رَوی و حدیث مفصل از این مجمل بیخوانی. البته ترسی از بیان آن ندارم ولی صادقانه عرض کنم که از استماع آن ترس دارم، می ترسم که مبادا کسی توان سمع آن را نداشته باشد و گناه ضعف شنوایی شان را بر دوش حقیر فقیر سراپا تقصیر بی اندازد.
هدف از اطلاق کردن «قهرمان های تقلبی و یا قهرمان سازی های تقلبی» به اشخاص که تندیس های شان در قالب قهرمان تراشیده شده اند در حالیکه قهرمان نیستند، و یا به اشخاصی که این گونه تندیس ها  را می تراشند، به معنی توهین به آنها نیست. بل هدف از آن تمجید از «فرهنگ قهرمان های تقلبی و یا قهرمان سازی های تقلبی» می باشد که چی گونه این فرهنگ در جامعۀ ما جا افتاده و دارد به فرهنگ مروجۀ این خلق تبدیل می گردد.  

۱۳۹۰/۶/۱۳

از وکیل و وکیل بازی ما را تیر! تیر!

"از وکیل و وکیل بازی ما را تِیر! تِیر! ..." این فقط یک عبارت نیست که بر روی کاغذ سفید در مقابل چشم های شما افتاده است، این یک آواز است و فقط یک آواز هم نیست بل یک نعره است که از گلو نه از حلقوم یک توده فوران می کند. تودۀ که ساعت ها در عزای از دست دادن یک کرسی یک وکیل و خوشی آمدن یک وکیل دیگر در کرسی ولسی جرگه در سرک ایستاده و شاهد فوت هموطنش و رنچ های هموطنانش بوده است.
شاید این نعره و گونه های شبیه این نعره که البته در این روزها دارند بیشتر در افهام و تفهیم های توده یی  مروج می شوند، برای کسانی که نمی دانم به آنها چی اطلاق شود و از کدام نوع زبان در  تشریح و توصیف شان استفاده کرد، کلام های فاقد معنی اند که بر علاوۀ که ارزش استماع را ندارند حتی ارزش بیان را نیز ندارند.
اگر دموکراسی را با زبان توده ها تعریف کنیم، می توان تعریف "وکیل و وکیل بازی را " به دموکراسی داد. و اگر دموکراسی را با زبان به اصطلاح نخبه های افغانی تعریف کنیم، فقط می توان همان تعریف که ابراهیم لنکن رئیس جمهور اسبق آمریکا حدوداً یک و نیم قرن بیش به دموکراسی مبنی بر این که "دموکراسی عبارت از حکومت مردم، برای مردم و توسط مردم است" داده بود و حالا این نخبه ها طوطی گونه می سرایند، داد.
امر که باعث نگرانی در جامعه افغانستان شده و می شود، عبارت از عدم درک درست از زبان به اصطلاح نخبه ها توسط توده ها و عدم درک درست از زبان توده ها توسط به اصطلاح نخبه ها است. بخاطریکه تعریف نخبه یی دموکراسی برای توده فقط یک ردیف از کلمات می باشد که درک آن از عقل توده ها کمی بلند تر است و تعریف توده یی دموکراسی برای به اصطلاح نخبه های افغانی فقط چرند های اند که اول توهین به مادران و پدران دموکراسی و ثانیاً خیانت در حق دموکراسی اند.
البته به گفتۀ دکتور علی شریعتی؛ عدم درک درست بالمقابل فی مابین نخبه و توده یک امر کلی در تمام جوامع غیر از جوامع انکشاف یافته بوده و است، و این امر محدود در جغرافیایی سیاسی افغانستان نمی شود. البته جوامع که امروز شان بهتر از دیروز پار شان اند، برعلاوۀ که در عرصه مادی سرمایه گذاری نموده در عرصه های اجتماعی هم کوشش های را خرچ کرده اند. سعی ورزیده اند تا زبان نخبه را برای توده و زبان توده را برای نخبه قابل فهم کنند و به این دلیل هم است که در این جوامع دیگر نخبه دشمن توده برای توده محسوب نشده و توده هم مشتی مردمی بی ارزش برای نخبه ها محسوب نمی گردند.
شاید سوال واقع شود که حتماً هم در نزد کنجکاوها واقع خواهد شد؛ که سعی برای تقرب فی مابین نخبه و توده وجیبه کدام یک از طرفین  است؟ آیا نخبه ها باید کوشش کنند که زبان خود را مطابق به فهم توده ها عیار نموده و همچنان کوشش کنند که زبان توده ها را بفهمند و یا توده ها باید که کوشش کنند که فهم شان را بالا برده تا اول زبان توده ها را بفهمند و ثانیاً زبان شان را برای نخبه ها قابل فهم نمایند؟
بدون هیچ شک و تردید این وجیبۀ طرفین است که در سدد فهم جانب مقابل بر آمده و برای رفع سؤ تفاهم ها عرق بریزند. اما باز هم سوال واقع می شود که کدام یک از طرفین قادر است تا این وجیبه را به وجه احسن آن انجام داده تا پروسۀ تقرب سریعتر و خوبتر جامۀ عمل بپوشد؟ برمبنای چگونگی گذار جوامع که از حالت تفریق فی مابین نخبه و توده به حالت تقرب فی مابین نخبه و توده گذر کرده اند، نخبه ها بنا به توانایی علمی که دارند و بنا به این که قدرت حاکمه عموماً در دست آنها قرار دارد نسبت به توده قادر اند تا پروسۀ تقرب را بهتر مدیریت نمایند. بناً در افغانستان نیز نخبه ها نسبت به توده ها بیشتر مکلف اند تا حالت تفریق را به حالت تقرب در آورند.
پس؛ اگر دموکراسی را از عینک توده ها بنگریم و تعریف توده یی دموکراسی را معیار قضاوت قراردهیم، نعرۀ "از وکیل و وکیل بازی ما را تیر تیر!" در حقیقت مبین دلهرگی توده ها از دموکراسی به سبک افغانی بوده و بندش راه ها و شاهراه ها که معمولاً روزانه در گوشۀ از گوشه های افغانستان  به بهانه های از قبیل تظاهرات، تعصبات و تحصنات تجربه می شوند و باعث سیرآمدن مردم از این دموکراسی شده است. البته باعث سؤتفاهم نگردد که فی مابین دموکراسی واقعی و دموکراسی به سبک افغانی آن که امروز در افغانستان برای هر جنایت و خیانت اطلاق می گردد، فرق است.
غرض از نگارش این سطور؛ نقل قول قولهای شریعتی و یا صحبت از تفریق نخبه ها از توده ها نیست چون این وضیعت مانند آفتاب آفتابی است. بل هدف آن عدم توجه نخبه ها به نعره های توده ها است.
اوراق تاریخ افغانستان گواهی می دهند که توده ها در ابراز نظریات شان نسبت به سرنوشت کشور صادق بوده و آنچیزهای را که گفته اند عملی هم کرده اند، و عدم توجه به گفته های توده ها باعث خواهد شد تا طاقت توده ها طاق شده و کمافی سابق دست در عمل برند. طغیان های توده ها در مقابل نخبه ها در گذشته شگون خوب نداشته اند و بخشی از سیاه روزهای ما ناشی از عدم درست مدیریت این طغیان ها بوده اند.
عدم توجه به اصطلاح نخبه های افغانی به گفته های توده ها شاید ناشی از عدم درک درست آنها از توده ها باشد. به اصطلاح نخبه های ما با مقایسه خویش با توده ها به نتیجه اشتباه رسیده اند، چون گفتار اینها با اعمال شان تطابق نداشته و مطابق به مد و فیشن سخن می گویند و مطابق به مد و فیشن عمل می کنند و به همین دلیل هم است که چیزی را که امروز می گویند فردا برعکس آن عمل می کنند. ولی توده ها اینگونه نیستند آنها چیزی را که می گویند آنرا نیزعمل می کنند. و به این دلیل است که به اصطلاح نخبه های ما به گفته های توده ها تردید دارند و امید دارند که این گفته فقط مانند حرف های شان چند کلمۀ میان تهی باشند و توده ها نیز مانند آنها جرئت دست به عمل بردن را نداشته باشند. اما شما نخبه ها هستید که فقط گفتن را دوست دارید و با عمل کردن دشمنی دارید ولی آنها توده اند که مرد عمل اند و مرد عمل اند.

اختلاف در حلول ماه رمضان و شوال؛ و سرنوشت وحدت ملی و اسلامی ما

"ما همه برادر هستیم، خداوند فرموده که مؤمنان برادران هم اند، تفرقه در اسلام حرام است، الحمدالله شورای اخوت اسلامی داریم و شورای اخوت اسلامی ما انکشاف خوب داشته است، شورای اخوت اسلامی در اکثر نقاط افغانستان دارای دفتر ساحوی است، برادری و برابری در افغانستان حاکم است، جامعۀ ما مییتواند که نمونۀ خوب و مناسب برادری برای سایر جوامع اسلامی باشد و ..." اینها همه و همه شعارهای میان تهی است که مدعیان اخوت اسلامی در افغانستان هرازگاهی از عقب پرده های تلویزون داد میزنند و یا به عبارۀ دیگر، آنهای که گویا لگام وحدت ملی را در افغانستان در دست دارند و میتوانند که وحدت ملی را آنچان به شکل احسن آن در اینجا تأمین نماید که حتی آن بیتواند کاپی برای سایر جوامع اسلامی باشد، این عبارت  ها را شاعرانه ورد زبان می نمایند.
بدون هیچ شک و تردید؛  شیعه و سنی معقتد اند که خداوند یک است، رسول الله فرستادۀ برحق اوست، آفتاب هم یک است و قمر نیز، همۀ مسلمانان در یک ستاره زندگی میکنند و این ستاره یک قمر دارد که در اصطلاح عامیانه به آن ماه اطلاق میشود که چگونگی تقویم هجری قمری برمبنای حرکت آن در مدار کرۀ زمین تعین میگردد.
اما و اما؛ امروز روز اول عید سعید فطر است. سترمحکمۀ جمهوری اسلامی افغانستان با صدور اعلامیه رسمی، حلول هلال ماه شوال المکرم را  در افغانستان اعلان نموده است. رئیس جمهور نماز عید را باحضور مقامات بلند رتبه در قصر ریاست جمهوراقامه نموده است ولی ملاهای شیعه و در رأس ملا محسنی که گویا نگران سرنوشت وحدت اسلامی در سطح جهانی و نگران بروز اختلافات مذهبی در افغانستان بوده و است و عادتاً دوست دارند که در راستای زدودن تعصبات مذهبی عمر گرانبهای شان را ضایع نمایند، دست به تحصن زده و سوگند یاد کرده اند که الی فردا که روز دوم عید فطر باشند لب نجنبانند و به هیچ نوع غذا اجازۀ افتخار دخول در معده های شان را ندهند.
شاید نه بل حتماً این سوال در نزد مردم خلق شده است، که چرا آنهایکه نسبت به همه از اخوت اسلامی صحبت می کنند و شورای اخوت اسلامی تأسیس می کنند و مشترکات مذاهب را نسبت به اختلافات آنان کثیر می پندارند، در روز عمل که همانا روزهای دینی مسلمانان مانند عید سعید فطر و رمضان اند در گیرو تعصب می روند و نمی توانند و یا نمی خواهند که همۀ مردم افغانستان از شیعه و سنی مانند سایر جوامع اسلامی در یک روز حلول عید را تجلیل نمایند و وحدت اسلامی را که ورد زبان های کاذبان گردیده است، به نمایش بگذارند؟
جواب دادن به سوال فوق الذکر کاریست بسا مشکل و حتی درد سر ساز. چون این جامعه اخصاً طبق به اصطلاح دین گرایان چنان معصوم اند که منسوب نمودن هر نوع گناه ولو که چون آفتاب مشهود هم باشد به این طبقه ،عملی است بسا بد و مخالف مصالح علیای مردم افغانستان و دشمنی با وحدت اسلامی نه تنها در افغانستان بل در سطح جهانی، و یا به عبارۀ دیگر، فریب شیطانی است و کسانی که جرئت به میان گذاشتن آن را می نمایند، فریب دشمن را را خورده اند، از دشمنان پول گرفته و می خواهند که در ریشه اسلام تیشه زنند. و به بحث کشاندن این سوال در جهت در یافت جواب برای زدودن علل و عوامل آن کمی جرئت می خواهد و کمی هم قربانی.
هرکس می تواند که جواب خویش را داشته باشد ولو که جرئت و یا توان بیان آن را نداشته باشد. بنده حقیر و فقیر و سراپا تقصیر بحیث یک عضو این جامعه که همیشه بروز این چنین اختلافات دغدغۀ فکری من بوده اند، باور دارد که این اختلافات از خارج از مرزهای افغانستان آب می خورند. دول خارجی به هدف تأمین منافع شان در افغانستان دست به هر ریسمانی می اندازد. کسی مهمان خانه چینایی می سازد، کسی نهاد های جامعه مدنی را تمویل می کند، کسی انتحاری می فرستد و کسی هم مدرسه و مسجد می سازد. تمام این این اقدامات ولو در هر راستایی که باشد، اقدامات خصمانه است و خارجه یی ها برای ارضاع غریزه های منفعت جویانۀ شان بودجه می کنند و هیچ خارجه یی تشویش عدم رفع غریزه یی جنسی جوانان افغان را ندارد که مهمانخانۀ چینایی بسازد، و یا کدام خارجه یی تشویش حاکمیت مستبد را در افغانستان ندارد که برای جلوگیری از روی کار آمدن این چنین حکومت، نهادهای جامعۀ مدنی تأسیس نماید، ویا کدام خارجه یی تشویش روی قدرت آمدن حکومت کفار را در افغانستان ندارد که انتحاری بفرستد و یا کدام خارجه یی ترس کافر شدن مردم افغانستان را ندارد که مدرسه و مسجد بسازد. بل ترس همۀ خارجه یی ها به خطر افتادن منافع ملی شان اند که کسی برای زدودن این خطر، مهمانخانه می سازد، کسی نهاد جامعه مدنی می سازد، کسی انتحاری می فرستد و کسی هم مدرسه و مسجد می سازد.
اختلاف در آغاز ماه رمضان و ماه شوال در افغانستان که یک امر معمول شده و همه ساله تکرار می شود، ریشه در مداخلات خارجی دارد. خارجه یی ها برای به نمایش گذاشتن دست نشانده های خویش در افغانستان و زهر چشم نشان دادن به سایر رقبا و حریفان، فرمان صادر می نماید که عروسک های شان از امر حکومت سرباز زند و دَین داین را اداء نماید.
 شاید درک ریشۀ اختلافات به معنی دریافت علل باشد. اما  تنها تشخیص علل کافی نیست بل برای زدودن علل و عوامل  اختلاف، باید که کوشش نمود تا علل تشخیص شده از میان بر داشته شود. که چند راه حل ذیلاً پیشنهاد می گردد.
1.    دولت افغانستان بودجۀ لازم در اختیار مراکز دینی و متولیان این مراکز قرار داده تا آنها از کمک های دول خارجه یی بی نیاز شده و بی توانند که بدون پول های اجنبیان تأمین معیشت نمایند. البته این تجربه موفق هم بوده است، دولت آذربایجان بعد از فروپاشی رژیم کمونیستی شوروی و استرداد استقلال، برای مراکز دینی پول کافی تخصیص داده و توانست که دست ملاهای قُم را از مداخله در امور آذربایجان کوتاه سازد.
2.    برای تعین روزهای دینی مانند حلول ماه رمضان و ماه شوال المکرم، یک نهاد تحقیقی مستقل از مداخله های خارجه یی ها تأسیس نماید تا این نهاد بدون تقلید از عربستان و یا ایران مستقلانه حلول و یا عدم حلول ایام دینی را تشخیص تا همۀ مردم افغانستان بنابر فتوای این نهاد به استقبال تجلیل از ایام دینی شان بروند.
3.    دولت افغانستان سعی بورزد که ستون های پنجم دول خارجی را با ارایه اسناد افشا سازد تا مردمی که الی امروز کورکورانه از دستورات آنها پیروی می کنند، نسبت به آنها باور شان را از دست دهد. و دستورات و فتاوی آنها در جامعه مؤثر واقع نگردند.
4.    سکوت دولت افغانستان در قبال اقدامات متعصبانۀ اشخاص که فوقاً هویت شان به شرح گرفته شد، اصلاً غیر قابل قبول است. و دولت افغانستان مکلف است برای حفاظت وحدت ملی اقوام و اتحاد مذاهب اسلامی، در قبال کارشکنی های این گونه اشخاص و نهادها اقدام جدی نموده تا فرهنگ وحدت گرایی در افغانستان تأمین گردد.
5.    دولت افغانستان و نهادهای مربوطه باید کوشش نماید تا به مردم آگاهی داده و مردم بی توانند در چنین مواقع خود خیر را از شر تفکیک نموده و علیه دسیسه های متعصبانه برخیزند.
6.    از همه مهمتر؛  مردم می توانند که نسبت به هر نهاد دیگر در زدودن این چنین اختلافات مؤثر واقع شوند و دست و آستین را بالا زده و در راستای وحدت ملی و اسلامی شان کوشا باشند.
من مطمئن هستم که قلوب تعداد کثیری از مردم امروز نسبت به بروز این گونه اختلافات درد دارند و شدیداً و جداً دارند می کوشند که این اختلافات روزی پایان یابد و همۀ مردم افغانستان در یک روز، ایام شان را آغاز نمایند و در یک روز پایان دهند.

۱۳۹۰/۲/۱۱

پایان اسامه و پایان یک بهانه

اسامه بن لادن مؤسس و رهبر سازمان القاعده کشته شد. اسامه جمع سازمان و هم سازمانیی هایش زاده سالها حتی قرن ها استعمار خارجی و استبداد داخلی کشور های اسلامی بود.
اسامه در یکی از ثروت مندترین فامیل های عربستان سعودی متولد شد. لادن پدر اسامه؛ یکی از نزدیکان دربار شاهی عربستان و دوست بسیار نزدیک ملک فیصل شاه سابق و مرحوم عربستان بود. اسامه دارای بیشتر از پنجاه خواهر و برادر است که سلسله او در این فامیل بی سر و بی پا، در رتبه هفده ام قرار دارد. اسامه یک مهندس بود، و نبوغ و صلابتش در فهم دروس و احساسات اعتقادی اش از آوان کودکی محسوس بوده اند.
لادن پدر اسامه مالک یکی از بزرگترین شرکت های ساختمانی عربستان بود که در زمان حیات، بزرگترین پروژه های ساختمانی دولت عربستان را به اجرا در می آورد. و از رهگذر این گونه فعالیت ها، سرمایه بزرگ بی اندوخت. و بنا به ثروت افزون خانواده لادن بود که ملک فیصل بعد از فوت لادن پدر اسامه، شخصاً قیمومیت سرمایه این خانواده را بدوش گرفت.
اسامه بند لادن در جنگ های افغانستان علیه شوروی سهم فعال داشت و از جمع آوری کمک اعانه  برای جنگ جویان افغان از هیچ سعی و کوشش دریغ ننمود. با پایان حضور نیرورهای شوروی و حکومت داکتر نجیب در افغانستان، اسامه بن لادن تیر دشمنی به سوی غرب و در رأس آمریکا نشانه رفت، و از اینجا است که جنگ تمدن ها آغاز می یابد.
با فروپاشی شوروی و اضمحلال جهان کمونیزیم، تعدای کثیری از آگاهان امور قلم رنجه نمودند و نظریات گوناگون برای جهان بعد از عصر کمونیزیم ارایه دادند. فوکویاما نظریه پرداز آمریکایی جاپانی الاصل با نبشتن کتاب پایان تاریخ، آخرین میخ تاریخ را بر تابوت کمونیزیم کوبید و و عصر  جهان دو قطبی را پایان یافته اعلان نمود و در وصف عصر بعد از جنگ سرد، لیبرالیزم را آخرین مدل نظامهای ساخته دست بشر پنداشت و برای جهانی شدن نظام لیبرالیستی، دلایل و منطق لیست کرد.
در اوج مباحث پیرامون نظریه پایان تاریخ فوکویاما، مقاله بنام "برخورد تمدن ها" از نوک قلم سامول هانتیگتون پروفیسور پوهنتون هاروارد و یکی از قلم بدستان صاحب نام آمریکا زیور چاپ یافت. نظریه برخورد تمدن های هانتیگتون کاملاً در نقطه مقابل نظریه پایان تاریخ فوکویاما ایستاد. و تعدادی کثیری تمدن ها و یا نظام های دیگر را بحیث یک چالش در راه جهانی شدن نظام لیبرالیستی آنهم به سبک غربی آن نام برد و یکی از این تمدن هاعبارت از تمدن اسلامی بود که در کنار تمدن زرد های شرق و جنوب شرق آسیا می توانست سدی شود در راه غربی شدن کل جهان.
نظریات پایان تاریخ و برخورد تمدن ها فقط در سطح یک نظریه بودند. و صحت و ثقم آن ها و یا یکی از آن ها ، بیشتر تابع اوضاع و احوال که قرار بود بعد از جنگ سرد در روابط بین المللی سایه افگنند، بودند.
آنچه که بعداً از دیگ جهان برآمد، بیشتر اثبات کننده نظریه برخورد تمدن ها بود تا پایان تاریخ. جنبش های استمعار ستیز و استقلال خواه مانند القاعده و حماس از کشور های اسلامی سر بر آورد و رسماً استعمار شکنی غربی و استبداد کشی داخلی را سرلوحه اهداف شان قرار دادند و برای رسیدن به اهداف شان، مقاومت سفید را که قبلاً در هند توسط گاندی، در آمریکا توسط داکتر لوتر کینگ و در آفریقا توسط نیلسون ماندلا تجربه شده بود و در دماغ غرب خوش آمده بود، کنار گذاشته و تنفک به شانه و شمشیر در کمر بستند و مقاومت سرخ را برای رسیدن اهداف شان انتخاب کردند.
و از طرف دیگر، غول های اقتصادی در شرق آسیا یکی پی دیگر در عرصه جهانی رو نما گردیدند، و رشت اقتصادی چین و مهار موفقانه بحران های اقتصادی توسط این کشور، انگشت زیر دندان قدرتهای غربی برد. و در آن طرف جهان یعنی در آمریکای لاتین که سامول هانتیگتون در نظریه پایان تاریخ از تمدن آنها در کنار سایر تمدن ها  بحیث یک چالش در راه غربی شدن جهان یاد نموده بود، دول چپ گرا مانند هوگو چاویز در ونزیویلا و ... قدرت سیاسی را بدست آوردند. و باسیاست های آمریکا در جهان خصوصاً در آمریکای لاتین خُلق خوش نشان ندادند.
همه این جرایانات باعث شد تا بر صحت و ثقم نظریه برخورد تمدن ها نسبت برای نظریه پایان تاریخ بیشتر باور ایجاد شود. و سامول هاتیگتون نسبت به فوکویاما عاقلتر محسوب گردد.
در جهان اسلام و یا به گفته سامول هانتیگتون در تمدن اسلامی، تنها سازمان که هدف جهانی داشت و هیچگاه در محدودۀ مرزهای سیاسی خود را قفس ننمود و به جز مرز عقیده به هیچ مرز دیگر پای بند نماند، سازمان القاعده بود.
سازمان القاعده رسماً جهاد با یهود و نصارا  را اعلان نمود و خواهان عدم مداخله آنها در امور کشور های اسلامی گردید. و برای اثبات و معرفی خویش در عرصه جهانی، در چندین بناهای آمریکایی مانند سفارت آمریکا در دارالسلام و ... حمله نظامی کرد. اما کاری بزرگ زمانی محک خورد که در 11 سپتمبر سال 2001 برج های مرکز سازمان تجارت جهانی WTO  در نیویارک فروپاشید و مسؤلیت آن بردوش سازمان القاعده گذاشتند. البته تعدای از کشور ها، سازمان ها و اشخاص معتبر و آگاه جهان اسلام، انجام این عملیات را خارج از توان سازمان القاعده دانست و این عملیات را توطۀ آمریکا و اسرائیل برای کشیدن حضور غربی ها در کشور های اسلامی پنداشتند که از خود دلیل و دلائیل هم داشتند.
فروپاشی برج های سازمان تجارت جهانی دلیل شد برای حمله غرب و در رأس آمریکا به افغانستان به هدف سرنگونی رژیم طالبان که افتخار میزبانی اسامه بن لادن رهبر القاعده را داشت، و بهانۀ شد برای حضور نظامی  آمریکایی در اسیر نقاط جهان خصوصاً کشور های اسلامی.
جنگ آمریکا در افغانستان برعلاوۀ که هیچگاه تا فی الحال خاتمه نیافت، تشدید هم گردید. و با گذشت هر روز به ساحه مناطق ناآرام افزوده می شود و تعدادی کشته های غیر نظامی و نظامی با گذشت هر سال افزایش می یابد  و دلیل و یا دلائیل جدید برای ماندن و یا رفتن نیروهای خارجی در افغانستان لیست می گردند.

۱۳۸۹/۱۲/۲۹

آیا سونامی جاپان ناشی از تفصیر رُبات ها است؟

ساعت رُوی دیوار حَوالی شام به وقت کابل را نشان میدهد افراد حاضر در مجلس از جاهای دور و نزدیک برای خواندن آیاتی چندی از کلام الله تشریف آورده اند. لحظات آخر محفل است و تلاوت اکثر سپاره های قرآن ختم شده و فقط یک یا دو سپاره در دست چند پیره مرد و جوان باقی مانده اند و شاید تا چند دقیقه دیگر ختم قرآن تلاوت شود.
بگومَگوها از اطراف اطاق  گوش ها را می آزارند و هرکسی چیزی می گوید و یا برای شنیدن چیزی سکوت کرده است. کسی از ذغال سنگ ولسوالی کـَهمرد ولایت بامیان توصیف می کند و دیگری هم از ضعف انرژی برق  دولتی که واترپَمپ اش را الی دوزاده شب نمی تواند روشن  کند. ناله دارد.
ولی زمانیکه مُلا امام مسجد مَحل لب برای سخن می گشاید، و اوضاع سیاسی کشور را زیر ذره بین تحلیلات علمی خویش می آورد و از رنج های که برای بازسازی مسجد محل کشیده و فعالاً هم دارد می کشد، قصه می گوید. همه حاضرین مجلس سَر تا پا گوش به فرموده های ملا می نِهَند و برای تائید تحلیل ها سیاسی جناب، سَر را به مثابۀ تصدیق تکان داده و برای زحمات بی مثال شان جهان جهان سپاس می گویند.
تحلیلات عالی جناب محدود به هیچ حَدی نیست و همه امور زندگی بشر را پوشش می دهد. از فقه و اصول فقه آغاز شده و تا رُبات های ساخت جاپان چاپان ادامه می یابد. اوضاع جهان عرب هم از این تحلیل ها بی فیض نمانده و مانند نقش حکومتِ افغانستان در تقویت طالبان، مورد پژوهش و ریشه یابی قرار می گیرند.
ناگهان مسیر تحلیل اوضاع عوض شده، و چیستی، چَرایی و چگونگی زلزله و سُونامی جاپان به بحث گذاشته می شود. کسی از تصاویر این سُونامی که در تلویزون دیده است نقل می کند، و دیگری هم تـَبعات این سُونامی را بر وضیعت اقتصادی جاپان و کمک های این کشور برای افغانستان به بررسی می گیرد. اما جناب که گپ اول و سخن آخر مجلس را میزند، بر تحلیل ها و دلایل همه حاضرین خط سرخ بطلان کشیده و دلیل  همه بدبختی های ناشی از این سُونامی را بر گردن یک موجود که عبارت از رُبات باشد، طـَوق میکند.
همه مات و مَبهُوت شُده و برای استماع دلیل یا دلایل شرعی و علمی مُلا سکوت کرده اند. مُلا  رُبات را به انسان تشبیه نموده و ساخت آن را هم تشَبُث به خلقت انسان. و برای تثبیت گفته های خود به چند آیت و حدیث دست میزند.
گذشته از چیز های که ملا در این مجلس بگفت، گل های که در آب بـِداد و کشور های را که فتح نمود؛ واقعاً از گفته های مُلا شگفت زده شدم و انگشت اتهام را به طرف مُلاهای بزرگتر که از نگاه فهم دینی در منصب بالاتر نسبت به مُلای مجلس قرار دارند، نشانه گرفتم و گفتم: که اگر واقعاً این چنین حکم صَریح در قرآن موجود است، چَرا جناب ها تا فی الحال سکوت نموده و فتوایی مبنی بر تشَبُث سازندگان رُبات در امور خلقت که مختص به ذات الله تعالی است، صادر نمی نماید؟
بعد از تعُمق بیشتر بر موضوع، برعلاوۀ گزینۀ که فوقاً بر آدرس مُلاهای بزرگتر نشانه رفته بودم، به یاد دُروس دَوران مکتب رفتم و به قصه های علم ستیزانۀ  که کلیسا در اوایل عصر نوگرایی در حق علم و عالمان رَوا داشتند، افتادم و به این نتیجه رسیدم که ملای مجلس شاید از تبار همان مُتوَلیان کلیسا باشد.
و باور دارم که اگر ملای مجلس در اوایل قرن بیست میلادی زندگی می کرد و ساخت و ساز موتر ها را برای اولین بار در تاریخ چند میلوین سالۀ بشر به نظاره می نِشَست؛ حتماً و صد فی صد با ساخت و ساز موتر ها در مخالت می ایستاد و ساخت آنها را به خِلقت حیوانان تشبیه نموده و تشَبُث در اُمُور ذاتی خداوند (ج) می پنداشت. ولی بدبختانه که ملا این همه خوشبخت نیست  تا در عصری زندگی نماید، که حد اقل یک شخص هم نظر داشته باشد.