صفحات

۱۳۸۹/۱۲/۲۹

آیا سونامی جاپان ناشی از تفصیر رُبات ها است؟

ساعت رُوی دیوار حَوالی شام به وقت کابل را نشان میدهد افراد حاضر در مجلس از جاهای دور و نزدیک برای خواندن آیاتی چندی از کلام الله تشریف آورده اند. لحظات آخر محفل است و تلاوت اکثر سپاره های قرآن ختم شده و فقط یک یا دو سپاره در دست چند پیره مرد و جوان باقی مانده اند و شاید تا چند دقیقه دیگر ختم قرآن تلاوت شود.
بگومَگوها از اطراف اطاق  گوش ها را می آزارند و هرکسی چیزی می گوید و یا برای شنیدن چیزی سکوت کرده است. کسی از ذغال سنگ ولسوالی کـَهمرد ولایت بامیان توصیف می کند و دیگری هم از ضعف انرژی برق  دولتی که واترپَمپ اش را الی دوزاده شب نمی تواند روشن  کند. ناله دارد.
ولی زمانیکه مُلا امام مسجد مَحل لب برای سخن می گشاید، و اوضاع سیاسی کشور را زیر ذره بین تحلیلات علمی خویش می آورد و از رنج های که برای بازسازی مسجد محل کشیده و فعالاً هم دارد می کشد، قصه می گوید. همه حاضرین مجلس سَر تا پا گوش به فرموده های ملا می نِهَند و برای تائید تحلیل ها سیاسی جناب، سَر را به مثابۀ تصدیق تکان داده و برای زحمات بی مثال شان جهان جهان سپاس می گویند.
تحلیلات عالی جناب محدود به هیچ حَدی نیست و همه امور زندگی بشر را پوشش می دهد. از فقه و اصول فقه آغاز شده و تا رُبات های ساخت جاپان چاپان ادامه می یابد. اوضاع جهان عرب هم از این تحلیل ها بی فیض نمانده و مانند نقش حکومتِ افغانستان در تقویت طالبان، مورد پژوهش و ریشه یابی قرار می گیرند.
ناگهان مسیر تحلیل اوضاع عوض شده، و چیستی، چَرایی و چگونگی زلزله و سُونامی جاپان به بحث گذاشته می شود. کسی از تصاویر این سُونامی که در تلویزون دیده است نقل می کند، و دیگری هم تـَبعات این سُونامی را بر وضیعت اقتصادی جاپان و کمک های این کشور برای افغانستان به بررسی می گیرد. اما جناب که گپ اول و سخن آخر مجلس را میزند، بر تحلیل ها و دلایل همه حاضرین خط سرخ بطلان کشیده و دلیل  همه بدبختی های ناشی از این سُونامی را بر گردن یک موجود که عبارت از رُبات باشد، طـَوق میکند.
همه مات و مَبهُوت شُده و برای استماع دلیل یا دلایل شرعی و علمی مُلا سکوت کرده اند. مُلا  رُبات را به انسان تشبیه نموده و ساخت آن را هم تشَبُث به خلقت انسان. و برای تثبیت گفته های خود به چند آیت و حدیث دست میزند.
گذشته از چیز های که ملا در این مجلس بگفت، گل های که در آب بـِداد و کشور های را که فتح نمود؛ واقعاً از گفته های مُلا شگفت زده شدم و انگشت اتهام را به طرف مُلاهای بزرگتر که از نگاه فهم دینی در منصب بالاتر نسبت به مُلای مجلس قرار دارند، نشانه گرفتم و گفتم: که اگر واقعاً این چنین حکم صَریح در قرآن موجود است، چَرا جناب ها تا فی الحال سکوت نموده و فتوایی مبنی بر تشَبُث سازندگان رُبات در امور خلقت که مختص به ذات الله تعالی است، صادر نمی نماید؟
بعد از تعُمق بیشتر بر موضوع، برعلاوۀ گزینۀ که فوقاً بر آدرس مُلاهای بزرگتر نشانه رفته بودم، به یاد دُروس دَوران مکتب رفتم و به قصه های علم ستیزانۀ  که کلیسا در اوایل عصر نوگرایی در حق علم و عالمان رَوا داشتند، افتادم و به این نتیجه رسیدم که ملای مجلس شاید از تبار همان مُتوَلیان کلیسا باشد.
و باور دارم که اگر ملای مجلس در اوایل قرن بیست میلادی زندگی می کرد و ساخت و ساز موتر ها را برای اولین بار در تاریخ چند میلوین سالۀ بشر به نظاره می نِشَست؛ حتماً و صد فی صد با ساخت و ساز موتر ها در مخالت می ایستاد و ساخت آنها را به خِلقت حیوانان تشبیه نموده و تشَبُث در اُمُور ذاتی خداوند (ج) می پنداشت. ولی بدبختانه که ملا این همه خوشبخت نیست  تا در عصری زندگی نماید، که حد اقل یک شخص هم نظر داشته باشد.

۱۳۸۹/۱۲/۱۲

ولسی جرگه؛ باز هم درجال جهالت

ملی بودن؛
ملی فکر کردن
و ملی عمل کردن؛
ملی بودن - بودنی است بسا عاشقانه؛
ملی فکر کردن - فکر کردنی است خیلی عالمانه
و ملی عمل کردن - و عمل کردنی است واقعاً قدرتمندانه.
اما                                                                          
 ترسیم چهرۀ کاذب ملی از خود در محضر عامه؛
 فکر کردن جاهلانه با خود در خلوت خانه
 و عمل کردن غیر ملی در ولسی جرگه؛
 خیانت است  در حق خود و همسرنوشتهای خویش و  جنایت است در حق سایرین.

اکثر وکلای ولسی جرگه از تبار مردمی اند که پراگرف فوق در مدح آنها زانو زده است. شعر شان   در مدح ملت سروده میشوند وشعار شان هم برای آبادی و آزادی مملکت  سرداده میشوند، به گفته شاعر در منبر وعظ میکنند و در خلوت هم کاری دیگر. ولی این موکلین اند از دیو دَد مَلـُول اند و آروزوی رستم داستان را در دل به یَدک میکشند.
وکلای جلالت مآب روزهای روز برای انتخاب یک رئیس در سروصورت هم زدند که خوشبختانه هیچ یکی به مراد دل نرسید و باز هم حالا گویا که در نمایشگاه انتخابات معاون اول ولسی جرگه چهرۀ واقعی شان را به نمایش گذاشته اند. و  حتی کسانی که با انتخاب رئیس، معاون دوم ومنشی جرگه از تبار شان، رفع غریضه شده بودند حالا  توقع بیشتر دارند و کارتهای سفید می جنبانند.
از چهار قوم بزرگ افغانستان فقط یک قوم که عبارت از قوم تاجیک باشد، در آئینه هیئت اداری ولسی جرگه قابل دید نیست البته هدف بنده تقسیم کرسی های هیئت اداری جرگه بر اساس هویت قومی نیست بل منظور از عبارت فوق، دید مسئله از زاویه ای است که اکثر وکلا  موضوع را از آن زاویه می بینند بناً اگر عالی جنابها واقعاً نسبت به افکار قوم گرایانۀ شان صادق اند، باید حد اقل یکی از کرسی های باقی ماندۀ هیئت اداری این جرگه را به وکیل از تبار این قوم تقدیم نمایند.
انتخاب شدن  و انتخاب کردن معاونت اول جرگه کما فی سابق مانند انتخاب شدن و انتخاب کردن رئیس جرگه ادامه دارد. باز هم یکی از جناح حکومت نامزد میشود، دیگری هم ازطرف به اصطلاح مخالفان به میدان می آید و سایرین هم بر هردو خندیده و با کارت سفید در روی هردو میزنند. اما این مردم اند که نسبت به وضع نمایندگان شان تشویش دارند تا مبادا اینها گل سرنوشت مردم را در آبِ  دهند که مانند آبهای طبیعی ما در آسیاب دشمن  بدون حد اقل استفاده در جغرافیای افغانستان میریزند.
 احتمال میرود شتر که در گردونه دروازه انتخاب رئیس ولسی جرگه خوابید، بار  انتخاب معاون اول جرگه را هم به منزل برساند - و در صورت استمرار وضع  حاکم، انتخاب معاون اول به بن بست رسد و وکلا  برای اعادۀ حیثیت تن به معامله دهند که انرا قبلاً در انتخابات رئیس شان تجربه کرده اند. ولی سوال اساسی  اینست که: آیا نمایندگان بار دیگر دل در دریا خواهند زد تا سفر عشق کنند؟. جواب برای این سوال قبل از وقت خواهد بود.و اما اگر ما دل در دریا زنیم و در مقابل این سوال پاسخ مثبت دهیم،  سوال ثانی دیگری دغدغه زا  خواهد شد که: طالع کدام اقلیت بــِل خواهد کرد تا کسی از تبار اش بر کرسی معاونت اول ولسی جرگه تکیه زند؟.
صرف نظر از اینکه، کدام اقلیت خوش چانس برنامه میشود. هر اقلیتی که  کسی از تبارش در این پست برسد. شگفتی ها آفریده خواهد شد، جشن ها برپا خواهد شد و اعلامیه ها صادر خواهد شد.

۱۳۸۹/۱۲/۹

ولسی جرگه را خنثی کردند

اصل تفکیک قوا یکی از اساسیترین اصول دول مردم سالار است. و  تفکیک قوا در لابلای قانون اساسی افغانستان  صریحاً تسجیل گردیده است و کلاً زمانیکه قانون اساسی هریک از قوای ثلاثه افغانستان را به تعریف میگیرد، واژه "مستقل"  بارزترین واژه جمله است که نسبت به سایر همردیف هایش  مجذوبتر میباشد. اما بنا بعضی از دلایل از جمله ذیقی بحث از بحث مفصل در مورد تکفیک قوا میپرهیزیم.
پارلمان حال حاضر افغانستان دومین پارلمانی است که مردم افغانستان بعد از آغاز فصل نوین  تجربه میکنند. پارلمان اول درطول و عرض پیش از چهار سال عمرش فراز و نشیب های بیشماری را پیمود اما نقطه اعظمی تحولات پارلمان زمانی رقم خورد که اکثر نمایندگان پارلمان در مقابل خواستهای نامشروع حکومت ایستادند. مثال بارز این حکایت عبارت از رد صالحیت دادفر اسپنتاوزیر وقت امور خارجه و استاد اکبر وزیر اسبق عودت مهاجرین  میباشد. حامد کرزی رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان رد صلاحیت وزیر عودت مهاجرین را پذیرفت اما استیضاح و ردصلاحیت وزیر امور خارجه را غیر قانونی شمرده و بر تصمیم ولسی جرگه خط بطلان کشید. معضله در اینجا پایان نیافت و هر دو جانب تا زمانهای زمان در حق یکدیگر توهین های بیشماری را روا داشتند .این عمل حکومت صریحاً ناقض اصل تفکیک قوا بود .
قصه پارلمان اول قهرمان داستان ما نیست بل هدف از نگاشتن این سطور صحبت چندی پیرامون نقش رئیس فعلی ولسی جرگه در تصامیم این جرگه و قوت و موثریت این تصامیم در مقابل سایر قوا اخصاً قوه مجریه میباشد.
با وجودیکه  روئسای مجلسین شورای ملی دارای قدرت اجرایی  آنچنانییکه  روئسای سایر قوا خصوصاً حکومت برخوردار اند،  نیستند اما  صلاحیت و اتوریته کرسی ریاست ولسی جرگه را هم نباید که دست کم گرفت. ولی فراموش نباید کرد که شخصیت، گذشته، وابستگی گروهی، قومی و لسانی، توانای شخصی و روابط با افراد و گروه های خارجی و داخلی روئسای مجلسین اخصاً رئیس ولسی جرگه در قوت و موثرت تصامیم مجلسین  بدون تأثیر نمیباشند.
آقای ابراهیمی  رئیس ولسی جرگه دوم از شهرت، قوت و روابط ضعیف نسبت به یونس قانونی رئیس ولسی جرگه اول برخوردار میباشد. بناً احتمال موثریت تصامیم ولسی جرگه با در نظر داشت مشخصات رئیس آن نسبت به دوره گذشته کم رنگترجلوه می نماید. ضعف ولسی جرگه گذشته در مقابل حکومت برعلاوه که روند حکومتداری خوب را مختل کرد- باعث نا امیدی مردم نسبت به نمایندگان شان هم گردید. و اگر ولسی جرگه فعلی در انجام وظایف محوله نسبت به ولسی جرگه اول ضعیفتر هنرنمایی کند. دیگر  باید که محل تدفین و تکفین اعتبار و اعتماد مردم را نسبت به نمایندگان شان تشخیص و برای مراسم فاتحه آنها آمادگی گرفت.
حامد کرزی که برای جلوگیری از رسیدن قانونی به کرسی ریاست ولسی جرگه طرح های سرخ و سفید زیادی ریخت و کارهای بیشماری کرد، برای نشاندن یک شخص ضعیف و خنثی هم در کرسی ریاست ولسی جرگه  از راه اندازی کمپاین های متعددی دریغ نکرد که در اخیر هم موفق به پوشاندن جامه عمل بر تن استراتیزی های مخالف ستیزش گردید.
حالا نوبت، نوبت تمام نمایندگان مردم است که در کنار هم بی ایستند و در کارهای خیر موافق همدیگر و در کارهای شر مخالف هم باشند. ولی آنچنانی که گذشته اکثر عالی جنابها بیان میکند، احتمال این کار مشکل و حتی ناممکن خواهد بود اما اگر من وتو اینچنین شویم، آنها را آنچنان خواهیم کرد.

یک ازبک رئیس ولسی جرگه شد!

افغانستان کشوری قوم گرا و قبیله سالار است. کسی میتواند در این سرزمین در شیر جوی غوطه بیخورد که از ناوه قوم بزرگ و قبیله اعظم بر زمین ریزد. گذشته افغانستان در میان شهادت نامه کسانی خاص پیچده است و  اوراق تاریخ فرمایشی ما که از کتب مکتب آغاز و به کتب فخر فروش ختم میشود، آئینه تمام نمای کسانی خاص اند و سایرین در پس پرده این آئینه نقش ایفاء میکنند.  نمایندگان ملت، پارلمان دوم را با این پیش فرض آغاز کردند و مصمم بودند که که از شیره و شربت آن دعاییه بی سرایند و با یک دعای پیر خرابات افغانستان، فاتحه شورای ملی را بیخوانند.  اما برخلاف میل داستان سرا، مسیر قصه عوض میشود و قهرمان ها به بن بست رسیدند.  غَُم غُم بگو مگوها از کوچه و پس کوچه کابل گوش ها را می آزارُُد کسی تفسیر سفید و دیگر هم تفسیر سرخ کرد ولی هر دو آنچان به صحت گفته های خویش ایمان داشتند که گویا آیه های آسمانی اند. دیگران فرصت را غنمیت شمرده و دست و آستین بالا زدند و یکی پی دیگر قدم رنجه نموده و میدان قشتی ولسی جرگه افتخار بخشیدند و قشتی گرفتند اما هیچ  کسی برنده مدال طلا نشد جون مدال طلا در میان شرط نیک اوتی قایم شده بود و کسی میتوانست که قهرمان شود که حریفان را بایک نک اوتی بر تشک کوبیده و با گرفتن حد اقل 126 رای  قهرمان شود.
ولی ناگهان طالع مردم افغانستان بٍِِل کرد و عقل وکلا خط داد . فهمیدن این راه را که دارند میروند به ترکستان میرود. همه در سدد نجات شدند هرکسی چیزی گفت اما کسی که کمیته را پیشنهاد کرد در دماغ سایرین شیرین آمد. کمیته تشکیل و کمیته گراها هم مؤظف به نجات کشتی افغانستان شدند کمیته چرند و پرند بسیار بگفت اما همه دل را دل شیر تصور نموده و به اصطلاح سفر عشق کردند برای راه حل سوم  کارت سبز جنباندند اما شوخکِ که گمان میرفت به اصطلاح ما تلویزون گراها ریموتش از خارج  پارلمان سویچ میشود، به یاد فرموده های دشمنان دین و دنیایی مردم بی افتاد  و آن فرموده ها را بلبل وار بی سراید و چیزیی را بگفت که باید اصلاً به حیث یک نماینده مردم شریف افغانستان جرئت فکر کردن را در آن باب  نمیداشت  اما کار از کار گذشت و جمعی که گویا نمایندگان کسانی اند، پتو را تکانده و میدان قیمار را ترک کردند دیگران که خویش را بازنده میدان مردها و مردانگی ها دیدند، رفتند و عذر کردند و شوخک را معذور پنداشتند.
ادامه بیماری ولسی جرگه ضرب گپ مفت شد ودیگر هیچ کسی حتی بیکار ها هم علاقه تحلیل و تفسیر این وضع را نکردند و تحلیل و تفسیر وضع ولسی جرگه را بایکوت نموده و بیننده های تلویزون های پر بیننده،  تلویزون های بدون مفسر و تحلیل گر را تجربه کردند.
بنده حقیر و فقیر و سرا پا تقسیر زمانیکه شنید و دید که یک برادر ازبک رئیس ولسی جرگه شد، اشک در گلویش حلقه زد ودر دلش برای او ومردم افغانستان کف زد و گفت روزنه که امروز از پارلمان برای افغانستان  تاریک نور می آورد، روزنه یی است بسا مقدس و خداوند به روی تمام حبیب هایش این روزنه را عمر حضرت خدر دهد. بعضی از خویش گرایا میگوید که " خدایا شََری را بیشوران که در خیر ما باشد." و در حقیقت شر که در پارلمان بشورید در خیر مردم افغانستان تمام شد. آنهایکه قبل از قبل رئیس شده بودند، خوشبختانه که قبل از رسیدن به صندلی ریاست خلع صلاحیت شدند و آروزوی ریاست را با خود در گور خواهند بردو یا به اصطلاح ما اطرافی ها این آرزو تا زمانیکه زنده باشند در گوشت هایشان خواهد بود و زمانیکه بمیرند در استخوان هایشان نقش خواهد بست.

مهره های سوخته

   اوضاع و احوال حال حاضر  جهان عرب گویای این حقیقت است که مهره های دست نشانده غرب در جغرافیایی سیاسی اعراب دیگر  ارزش داد و ستد را ندارند و باید که از  صحنه سیاست کنار گذاشته شوند.
   قذافی بیش از چهار دهه است که در کرسی ریاست جمهوری لیبیا فرش پهن کرده، حسنی مبارک حدوداً سه دهه است که بر گرده های مصری ها تحمیل شده و اهل سعود هم از زمان عرض وجود نمودن جغرافیای سیاسی بنام " عربستان سعودی" حاکمان بی چون و چرای این مملکت بوده اند. اما و اما از زمان آغاز شورش های گویا خود جوش مردمی از شاخه شمالی آفریقا سوال های متعدد در اذهان آنهایکه نسبت به این چنین موضوعات حساس اند، ایجاد شده که یکی از پر دغدغه ترین سوالات این  است :  چرا حامیان غربی این دول در طول و عرض چندین دهه از موجودیت این دول مستبد و دولتمردان منفور  با تمام توان در مقابل خطرات که از آدرس مردم و دول خارجی به آدرس آنها نشانه میرفتند، حمایه نمودند؟ ولی حالا گذشته کاملاً فراموش شده و قرار است که قصه های جدید و متفاوت برای سرنوشت آینده  جهان عرب با قهرمان های متفاوت اما عابر همان پیاده رو که بن علی و مبارک رفتند و دیگر ها هم مانند قذافی، ابن سعود، ملک عبدالله، محمود عباس و... دارند حالا میروند، نبشته شوند.
   مطمئناً هر کسی جواب برای این سوال دارد که طبعاً این جواب ها فقط یک جواب نخواهند بود چون هرکسی را دیدگاه است متفاوت نسبت  سایرین.
   در گذشته ها این نظر غالب بود که غلام ها تا زمانی برای  بادارها و سردارها غلام خواهند بود که خودی غلام، غلامی را قبول کنند و حلقه غلامی را در گوش  نگهدارند. اما امروز بر عکس، با وجودیکه غلام ها با گذشت زمان  بر علاوه که مصمم برای انداختن حلقه غلامی از گوش نیستند بل حلقه های بیشتر غلامی را در گوش  می آویزند ولی این بادار ها و سردار ها اند که شرط و شروط بیشتر از بیش و پیش وضع میکنند و از غلام ها بر علاوه آویختن یک حلقه و چند حلقه در گوش، خواستار رفع نیاز های اند که حتی از حدود و ثغور توان آنها  هم خارج اند. یکی از مهمترین و اساسیترین خواستهای باداران و سرداران، موجودیت محبوبیت غلام ها در قلوب مردم است و با تمام توان از همه قدرت های مادی و معنی استفاده میکنند تا به این خواست شان جامه عمل بیپوشانند ولی اوضاع و احوال حال حاضر جهان گواه این حقیقت اند که جایی برای محبوبیت و مقبولیت غلامان حاکم نما در قلوب مردم جر نشده و هر لحظه احتمال میرود که کوچکترین حادثه باعث برانگیختن شور مردم گردد و مردم هم کاری کنند که تمام سرمایه گذاری های باداران و سردارن ضرب صفر شده و حکام بر مسند قدرت های جهان عرب تکیه زنند که نتواندد مانند غلامان حال حاضر خدمت دربار و درباری ها را کنند.
   حسنی مبارک رئیس جمهور مخلوع مصر از زمانی رسیدن به کرسی ریاست جمهوری  عهد خدمت برای غرب و اسرائیل بست و سیاست های غرب گرایانه، اسرائیل پرستانه و فلسطین ستیزانه انور سادات خلفش را پیروی نمود و حتی پا را از گلم که سادات با امضای قرارداد صلح با اسرائیل در کمپ دیوید پهن کرد، فراتر گذاشته وبر علاوه که در سیاست های داخلی گوش به فرمان های خارجی داد و دست غضب بر سر آنهای کوبید که خلق خوش با سیاست های غرب و اسرائیل در منطقه نداشت، در سیاست خارجی هم پیرو واقعی سیاست ها واشنگتن و طل آبیب لقب گرفت که بزرگترین نمونه آن اتحاد مصردر جنگ علیه فلسطین و فلسطینی ها با اسرائیل است. در این جنگها، مصر بر علاوه که دست جسد از پا در آمده فلسطینی هار نگرفت تا به اصطلاح ما افغان ها کاری جوان مردانه کند، در دیوار خویش را بر روی فلسطینی ها بست تا سریعتر از پا در آیند.
   بن علی در تونس و قزافی هم در لیبیا با وجودیکه کاری نکرد تا مانند حسنی مبارک اعتماد دوستی غرب و اسرائیل را  کسب کنند اما جرئت کاری را هم نداشتند تا حب مردم و عضب غرب و اسرائیل را بی شورانند. قزافی مرد احساسات و عواطف بود گاهی در مکانی غیبت غرب را میکرد و گاهی در قصر شالیزه پاریس خیمه صحرایی اش را به نماد فرهنگ عربی می آویخت و گاهی خویش را رهبر انقلاب و انقلابی میپنداشت. انقلابی که برای همه بیگانه بود و کسی نمیدانست که در کجا گل  این انقلاب  به آب رفته است.بن علی میلون ها دالر در حسابات خویش هایش وارز نمود اما وجودش دررأس حکومت ناپایدار نعمتی بود آماده در طاق بالا برای روز مبادا تا  در روز موعود مثال باشد برای سایرین که مثالی هم شد و با خلع ید او از قدرت، سایر همردیف های او که دیگر همه سوخته بودند از قدرت خلع شدند و همه در کنار بن علی به ذباله دانی تاریخ رفتند.
   در سایر کشور های عربی هم دول و دولتمردهای که حبی در قلوب مرد شان داشته باشند، نیست. اکثر این دول ها دولتمردها سالهای سال است که بر گرده های مردم تحمیل شده اند. اخبار مبین بر شورش های مردمی از کشور های یمن، اردن، بحرین و الجزایر هم گاهی مخابره شده و میشوند اما که گویا این شورش ها جدی گرفته نشده بل باداران و سرداران منتظر نتایج شورش های مصرو تونس نشسته اند تا بعد از آن سرنوشت بحرینی ها، یمنی ها، الجزایری ها، اردنی ها و حتی سعودی ها را  تعین کنند.
   میخواهم که این گفتار نه چندان سنجیده را با این کلام اختمام بخشم که تاریخ فقط یک تاریخ نیست بل تاریخ میتوانند همه چیز شود آنچنانیکه است و اگر تو میخواهی که مبارک، بن علی، و  قزافی ثانی نشوی  و یا همسرنوشت های آنها نباشی پس کار کن که اینها نکرده اند و کاری نکن که اینها کرده اند.

خشونت؛ پدیده غیر مطلوب

خشونت فی النفسه چیزی غیر مطلوب است و عموماً مورد نکوهش چیز فهمان بوده است . اما اوراق تاریخ بشر شاهد این حقیقت است که خشونت در طول و عرض تاریخ به حیث یک وسیله مورد استفاده بوده و وضیعت حاکم جامعه بشری امروز  حاکی از این امر است که حتی امروز هم،  این پدیده  مورد استفاده برای برآورده شدن اهداف دارد.
آنانیکه در سدد نفی خشونت بوده اند برای نفی این پدیده منحوس بسا چیزهای دیگری را به عنوان بدیل  تجویز نموده اند که یک از این بدیل های مهم و مورد قبول تمام دول دموکرات و معتقد به اصالت مردم عبارت از حرکتهای مدنی میباشد. حرکتهای مدنی برای استحقاق حقوق و برآورده شدن اهداف دارای انواع گوناگون بوده اما مهمترین آن؛ "تظاهرات مسالمت آمیز" میباشد و ماده سی و ششم قانون اساسی نافذه سال 1382 افغانستان  بیان اینکه:" اتباع افغانستان حق دارند برای تأمین مقاصد جایز و صلح آمیز، بدون حمل سلاح، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمایند."،  تظاهرات و اجتماعات را حق مردم دانسته و اجازه داده است که مردم میتوانند بدون حمل سلاح برای تأمین اهداف جایز شان به طور مسالمت آمیز به سرکها ریخته و یا دست به تشکیل اجتماعات زنند.
اما تظاهرات به عنوان یک وسیله قانونی برای برآورده شدن اهداف در جوامع مؤثر است که در آن جوامع  چیزی بنام افکار عمومی شکل گرفته باشد و دولت حاکم هم معتقد به اهمیت افکار عامه بوده و افکار عمومی هم قادر به خلع قدرت حاکم در صورت عدم توجه دولت به خواستهای شان باشد .
در افغانستان که سالهای سال در بند یوغ استبداد داخلی و منازعات میان گروهی بوده و مردم با خشونت حس همنشینی دارد و افراد و سازمانها برای رسیدن به اهداف شان، از خشونت و کودتا کار گرفته اند، تظاهرات و اجتماعات مسالمت آمیز کاملاً غریبه بوده و تا فی الحال جای در افکار عامه ما آنچنان که باید میداشت ندارد بنا به همین واقعیت تلخ اما انکار ناپذیر، با وجود تظاهرات صدها هزارنفری سال 1387 مردم افغانستان در اعتراض به حمله کوچی نماها در مناطق مرکزی افغانستان و تظاهرات و اجتماعات متعدد دیگر در طول این سالها اینهم بعنوان یک اعتراض در قبال حمله کوچی نماها و به هدف تطبیق ماده چهاردم قانون اساسی مبنی بر اسکان کوچیها، تا حال حاضر این معضله پایان نیافته است و امکان استمرار آن در سالهای آینده دارد میرود. که خشونتهای 22 اسد سال 1389 در غرب کابل یکی از پیامدهای عدم حل و فصل این مشکل و توجه دولت به این معضله میباشد البته این هم یک امر قابل تأمل است که شاید یک تعداد سؤاستفاده گراها با سؤاستفاده از این معضله، هیزم آور این آتش باشد اما بزرگترین دلیل خشونتهای 22 اسد سال جاری غرب کابل را میتوان در عدم توجه دولت به تظاهرات و اجتماعات مسالمت آمیز مردم برای حل و فصل این مشکل، خلاصه کرد.
گذشته از دیدهای سیاسی که جناح ها به عدم توجه آنچانی دولت برای حل این مشکل دارد، بزرگترین دلیل  سهل انگاری دولت در قبال این مشکل، عدم شکل گیری افکار عامه در کشور میباشد که در صورت موجودیت این پدیده مقدس، تظاهرات میلونی مردم عاری از تأثیر بر افکارعامه نخواهد میبود که با این حال میتوان از مجرای افکار عامه بر دولت فشار آورد تا اهتمام بیشتر بر اینگونه موضوعات داشته باشد.
آتش زدن دکانها، پاره پاره نمودن عکسهای کاندیدها و حمله بر اماکن عامه و خاصه را به هیچ عنوان نمیتوان به آوردن دلیل فوق الذکر، توجیه کرد و وضییعت 22 اسد سال جاری به هیچ عنوان قابل قبول برای مردمی که علمبردا فصل نوین دموکراسی اند، نیست. اما آنانیکه عملاً به این وضع غیر مطلوب جامه عمل پوشانده اند و ده ها قربانی در پیشگاه این اعمال قربانی کردند نیز قابل تقبیح نیست چون اینها، آنهای نیستند که از اینگونه وضیعت سود میبرند بل اینها، آنهای اند که از احساست پاک شان توسط بسا سؤاستفاده گراها سؤاستفاده شده و ناآگاهانه به هدف برآورده شدن اهداف شان علیه خویش قیام کرده اند پس باید برای جلوگیری از تکرار این گونه فجایع در آینده ها، برای آنانیکه عملاً این وضع را رقم زدند، آگاهی داد وبرای آنانیکه آگاهانه این وضیعت را سازماندهی نموده اند هم مجازات.

باید رأی داد اما برای کی؟:

قرار است که مردم افغانستان یکبار دیگر برای بار چهارم در بیست و هفتم سنبله سال جاری (1389) به پای صندوق های رأی رفته و مکرراً رأی دادن و رأی گرفتن را تمرین و دموکراسی هم را تجربه نمایند.
اما آنچه که امروز دارد این مردم را آزار میدهد تعدد بیش از حد و حصر نامزد وکلای ولسی چرگه این دور انتخابات  میباشد. البته تعدد عالی جنابها فی نفسه دلیل نگرانی مردم نیست بل مردم از تقسیم آرای خویش میترسند که در صورت جور از آب درآمدن این ترس، آرای میلیون ها رای دهنده بر نام، نشان و نشان انتخاباتی هزارها نامزد وکیل ولسی جرگه که امروز بر در و دیوار شهر آویخته شده اند و چره شهر را شبیه به یک نمایشگاه عکس ساخته اند،  تقسیم خواهند گردید که حاصل این تقسیم جز راه نیافتن آرای این مردم در شورای ملی، حیف و حسرت مردم و ندامت این کاندیدا نخواهد بود که حتماً هم نیست اما امیدوارم که این چنین نباشد.
عموماً دموکراسی در جوامع مانند افغانستان که سالهای سال در زیر یوغ استبداد داخلی و استعمار خارجی دست و پا زده اند، نمیتوانند که حد اقل در کوتاه مدت الی انکشاف عقل سیاسی مردم و شعور دولتداری دولتمردان  بهتر از این که امروز در افغانستان دارد تجربه میشود، تجربه گردد. شاید که تعدادی قلیلی از مردمگرا ها فی الحال هم در افغانستان موجود باشد که مردم را و سرنوشت مردم را نسبت به خویش و سرنوشت خویش ترجیح میدهد و با وجود امکان راه یافتن در ولسی جرگه باز هم برای مردم از خویش گذشته اند اما در کل وجود ده ها کاندیدا در میدان کامپاینهای انتخاباتی برای اخذ یک کرسی در ولسی جرگه گواه این امر است که تعداد عرض و طول مردمگراها  بیش از حد تصوری که بسا خوشبینها تصور
ین یک امر مسلم وحقیقت انکار ناپذیر است بخش کثیری از جامعه ما از فقر آگاهی و یا عدم اگاهی رنج میبرند و متأسفانه نمیتوانند که تحلیلی درست از اوضاع داشته باشند تا خود راه را از چاه تفکیک نمایند..و رأی خویش را به صندوف کسی واریز نمایند که حداقل ارزش یک رأی آنرا داشته باشد تا نتایج آرا تصدیق  معتبری برای آنانیکه خود "خود" را شناخته اند و آگاهانه کاندیدای این دوری از انتخابات گردیده اند و مردم هم نسبت آن اعتبار دارد و برای آن در روز انتخابات بستر گرم خانواده را ترک گفته و شاید که ساعتهای از روز را در زیر آفتاب سوزان ویا باران و یا خاک و خاکباد بی ایستند تا باشد که ادای حق و تکلیف نمایند، باشد و سیلی تاریخی بر صورت آن بیصورتهای باشد که باشد که با درک عدم امکان اخذ رای و نبود توان برای خدمت به مردم و احتمال تقسیم آرای مردم اما برای ارضاع غریزه خودخواهی کاندیدای انتخابات شده اند.
فردا که نتایج انتخابات از صندوق های رأی بیرون آیند و سرنوشت مردم قربانی خواست و خواهشات سیاسی این مردم شده باشند شاید که انگشت مردمی سرنوشت شان در اینگونه وضعیت خلاف منافع و مصالح شان رقم میخورد، آدرس آنانی را نشانه گیرد که ادعای خودآگاهی دارند و بنحوی آگاه اموری از امورات و یا امری از این امورات میباشد که چرا با درک این وضیعت و احتمال رفتن به ترکستان باز هم سکوت اختیار نموده و نخواستن و یا نتوانستن به مردم نسبت آینده شان هشدار دهد تا سرنوشت ما این چنین رقم نمیخورد. برای مردمی که در این وضیعت زیست نماید و خود شاهد و ناظر سیر قهقرایی سرنوشت خود هم سرنوشتهای خویش باشند، هیچ دلیل که آگاهان امور ما اخصاً آگاهان امور سیاسی بعد از هر واقعه برای تبرئه خویش میشمارند مقنع نخواهد بود و آنگاه باید برای مشایعت سیر قهقرایی مردم فقط سر را به نشانه ندامت جنباند و آهی عمیقی از ته دل کشید و برای سرنوشت مردم حیف و حسرت خورد.
بناً باید قبل از وقوع وقایه نمود و دست آستین بالا زد و با درک مسؤلیت خود در قبال جامعه خویش از تمام گرایشات گوناگون گذشت و با معیار قرار دادن این مردم و نسل آینده این مردم دری هر خانه را دقل باب نمود و از دست و هر پدر، مادر، برادر و خواهر گرفت و نسبت وضع حاکم و آینده تاریک هشدار داد و برای آنانیکه باید به کرسی ولسی جرگه تکیه زند کامپاین نمود و علیه آنانیکه نباید جواز اخذ این کرسی را گرفت و یا نمیتوانند که بگیرد، جبه تشکیل داد و با تمام توان رزمید تا ادای دین شود و حق مردم را ادأ نمود.

این طرف دیوار ها و آن طرف دیوار ها

این طرف؛ نان قهرمان هر قصه است
آن طرف؛ قصه از زر و زور و پیسه است

این طرف؛ اشکها رنگی کند خانه را
آن طرف؛ عکسها عکاسی کند کوچه را

این طرف؛ یا فقیر و یا تیم و بیوه است
آن طرف؛ هم قاتل و هم خائین و بد شیوه است

این طرف؛ زندگی فقط زنده ماندن است
آن طرف؛ گاه در کابل و گاه در لندن است

باز رفتی و رفتی ز خویش

آتش زدی سوخته ها را
فروختی فرش زیر پارا

باز کردی کردار پیش
باز رفتی و رفتی زخویش

کرزی و کوچی و سیاف آنست که بود
قمبر بهسود بیکس و بی هست بود

بهسود و بامیان چی شد؟
اعتصاب آب و نان چی شد؟

کاه و ِگل، ِگل کند جاده را
جاده مردم همسایه را

نیلی و ورث، جز این وطن نیست؟
باچه بامیو، گل این چمن نیست؟

تو که رفتی، برو ز کنار مردمت
مردمت منفور ز شاخ و پا و دُمَت

دست مردم جمع در دامنت
حق مردم شا سُوار گردنت

این امید را مده بر باد هیچ
 تا نَشد، قصه ما در تاپ و پیچ

مردمم بیسواد توده است
حق مردم بر گلویم بسته است

عهد بسته ام با خدای خویش
تا زنده ام عهدم  رود پیش

علل "جاوید"انگی آمدظاهر

بیست و چهار جوزا مصادف بود به چندمین سالروز تولد آمدظاهر مرحوم و همچنان مطابق بود به چندمین سالروز رحلت آمدظاهر. آمدظاهر در چند دهه قبل در این روز چشم به جهان گشود و در چند دهه قبل در این چنین روز چشم از جهان بست. ولی، آمدن و رفتن آمدظاهر برخلاف آمدنها و رفتنهای سایرین که فقط برای آمدن آمدند و برای رفتن رفتند، آمدن و رفتن عادی نبوده بل، آمدن و رفتن آمد ظاهر دارای یک سیری ویژگی های خاص خویش است که در آمدنها و رفتنهای آمدیها و رفتگیها وجود ندارد.
آمدظاهر چون سایری یکبار آمد و مانند دیگران یکبار برفت اما، برخلاف سیر طبیعی آمدن سایرین و رفتن دیگران که فقط آمدن و فقط رفتند، آمد ظاهر یکبار آمد و "جاوید"انگی خویش را با خویش بیاورد و "جاوید" شد و یکبار رفت و برای همیش هم "جاوید"ترشد.
آمد ظاهر تنها "جاوید" تاریخ بشریت نبوده، نیست و هم نخواهد بود بل، تاریخ بشریت ده ها، صدها، هزاران و تعدادی بیشماری "جاوید"ها را در بطن خویش دارد که، "جاوید"انگی هر کدام ناشی از علت و یا علل متفاوت و مختلف میباشد. "جاوید"انگی ارنستو چه گوارا چرگ انقلابی ناشی از نیرو و احساسات مظلوم دوستی و ظالم ستیزی او میباشد که اصلاً و قاعدتاً نمیتوانست در حدود از قبیل رنگ، نژاد، دین، زبان، رنگ، جغرافیای سیاسی و ... محدود گردد بل، همیشه چون سر سرکش سر را از نقاط مختلف جهان بالا میکشید. گاه سر را از کنار مظلومان هم وطن آرجنتاینی اش بلند مینمود و گاه سر را ار کنار فیدل کاسترو نماد ظلم کشی معاصر از کوه های سانتیاگوی کیوبا بالا مینمود و گاه دست در دست مظلومان کانگویی در آفریقا میداد و گاه  خبر شهادتش را از جنگل های بولیوا به سمع جهانیان مخابره مینمود و گاه هم تصویر معروف "چریک انقلابی" اش نشان هر طغیان عدالت خواهی و عداوت کشی در هر نقطه از دنیا میشد، میشود و خواهد شد. و علت "جاوید"انگی امام حسین هم ناشی از انقلاب سرخ حسینی اش برای زودودن انحرافات و ظلم های یزیدی  در مقابل یزید به هدف نجات دین رسول الله و مظلومان از زیر انحرافات یزیدی و ظلم های امویی درکنار سایر عوامل از قبیل اولاد علی و فاطمه بودن و نواسه رسول خدا بودن میباشد. ولی علت و یا علل آمد ظاهر در چی و کجا نهفته است؟ سوالی است که تعدادی معدودی از مالکان قلم را مجبور به قلم فرسایی نموده است و هر کدام مطابق وسعت و تنگی زاویه دید خویش برای "جاوید"انگی آمد ظاهر علت و یا علل را برشمرده اند. بسا این علل را ذیلاً بیان مینمایم.
اکثریت به کل مالکان قلم نامدار و خواننده دار هنر آمد ظاهر را تنها علت "جاوید"انگی آمد ظاهر پنداشته و ادعا دارند که، اگرآمد ظاهر هنر اش را برای دید مردم به نمایش نمیگذاشت و یا هنرمند نمیشد و هنرمند نمیبود، "جاوید"انگی که امروز از خویش به ارث گذاشته  و در چانته کارنامه اش دارد و همیش بنام زنده یاد و همیشه جاوید یاد میشود، در چانته نخواهد میداشت و القاب زنده یاد و همیشه جاوید هم از پس و پیش نامش، نامش را دنبال نخواهد میکرد ولی بنده به عنوان یک جوان افغان که شدیداً به هنر آمد ظاهر علاقه و به شخصیتش احترام دارم به این عقیده ام که، درست است هنر آمد ظاهر بزرگتری علت "جاوید"انگی آمدظاهر است ولی، هنر آمدظاهر تنها علت "جاوید"انگی آمدظاهر نیست بل، هنر آمدظاهر ناشی از علل مختلف است که دلیل آنهم چند بعدی  بودن شخصیت آمدظاهر و آئینه هرکس بودن آمدظاهر است.
آمدظاهر در کنار داشتن هنر عالی از احساس فقیر دوستی و غریب پروری والای هم برخوردارد بوده و
آنانیکه چندی صبای با آمدظاهر گذشتانده اند، از فقیر دوستی ها و غریب پروری های آمد ظاهر قصه ها و خاطرات فراوانی دارند که احساس فیقر دوستی و غریب پروری آمد ظاهر هم یک علت از علل "جاوید"انگی آمد ظاهر میباشد.
آمدظاهر با وجود داشتن "خود" بزرگ،هیچگاه از خودگذری برای آنچیزها و آنانکه برای "خود" آمدظاهر ضرورت داشتند، دریغ ننموده بل همیشه خویش را در راه آرمانهایکه که آن ایمان و عقیده داشت و برای آنانکه برای آمدظاهر ضرورت داشتند، قربانی نموده است که آمدن آمدظاهر از آدرس یک فامیل سیاسی با ولدیت نخست وزیر و رئیس پارلمان در روی استج و قرار گرفتن در عقب آلات موسیقی و آواز خواندن درعصر که هنرمند شدن ننگ و هنرمند شدن یک عضو فامیل سیاسیون در کنار ننگ بی ننگی بود، مُثَبِت خودگذریهای آمد ظاهر در راه هنر  و اخصاً هنر موسیقی افغنستان که آمدظاهر به آن ایمان و عقیده داشت، میباشد پس خودگذری های آمد در راه هنر افغانستان در زمانیکه هنر برای بقایش به اینچنین خودگذری ها و از این آدرس ها شدیداً نیاز داشت و برای آنانکه برای آمدظاهر در وقتی که جز با خود خدا کسی یا چیزی دیگری نداشت، ضرورت داشتند نیز یکی از علل "جاوید"انگی آمدظاهر است. که با جرئت میتوان مدعی موجودیت دین آمدظاهر بر گردن هنر و هنرمند و جامعه افغانستان بدلیل از خودگذری های آمدظاهر شد که امید دارم ما بیتوانیم این دین را بصورت شاید و بایدش ادأ نماییم
آمدظاهر در کنار داشتن شخصیت چند بعدی، از خصوصیت آئینه هرکس بودن هم بر خوردار بوده که این خصوصیت هم یک علت از علل "جاوید"انگی آمد ظاهر است. هرکسی خویش را در روی این آئینه خویش میدید و میبیند و نه بیگانه.
آنانکه میخواستند و میخواهند خییر به معنی حقیقی خییر باشد نه به معنی واقعی خییر که امروز مود روز شده و برای یک
به بهانه شصت سومین سالروز تولد و سی امین سالروز رحلت آمدظاهر
افغانی خیرات ده ها افغانی دیگر تبلیغات میشود، کوشیده اند و میکوشند که از الگوی خییر بودن آمدظاهر تقلید نموده و خیر خویش را در آئینه خیرات آمدظاهر بینند که مطابق اصول این الگو، در زمان خیر کردن دست راست از خیر کردن دست چب مطلع نگردد و از خیر نمودن هر قدری که مقدور است هم دریغ نشود.
آنانکه میخواهند تازه در دنیایی موسیقی پا بگذارد و هنر مند شوند، با آهنگ های آمد ظاهر دنیایی موسیقی را آغاز مینمایند و سعی میکنند تا هنر خویش را در رور آئینه هنر آمدظاهر پرتاب نموده و برای دید مردم به نمایش بگذارند و اکثریت به کل اینها میخواهند تا آمدظاهر ثانی گردنند ولی افسوس و صد افسوس که آمدظاهر یکبار ظهور کرد و آمدظاهر شدن ثانی مقدور نیست و آنهایکه این حکم طبیعت را درک کرده اند بجای آمدظاهر شدن به تقلید از شیوه و سبک آمدظاهر میپردازند.
پس: "جاوید"انگی آمدظاهر ناشی از علل مختلف است که بیان همه این علل در حوصله این چنین مقالات نمیگنجد و هدف از نبشتاراین چند سطر هم بیان تمام علل "جاوید"انگی آمدظاهر نبوده و نیست بل، هدف آن ادای نسبی دین این هنرمند است که در گردن هر شهروند این کشور سوار است.

یادداشت:  دلیل استفاده "آمدظاهر" که همان گویش توده یی "احمدظاهر"است، توده یی بودن احمدظاهر است نه بدلیل کدام دلیل دیگر.