صفحات

۱۳۹۰/۶/۱۳

از وکیل و وکیل بازی ما را تیر! تیر!

"از وکیل و وکیل بازی ما را تِیر! تِیر! ..." این فقط یک عبارت نیست که بر روی کاغذ سفید در مقابل چشم های شما افتاده است، این یک آواز است و فقط یک آواز هم نیست بل یک نعره است که از گلو نه از حلقوم یک توده فوران می کند. تودۀ که ساعت ها در عزای از دست دادن یک کرسی یک وکیل و خوشی آمدن یک وکیل دیگر در کرسی ولسی جرگه در سرک ایستاده و شاهد فوت هموطنش و رنچ های هموطنانش بوده است.
شاید این نعره و گونه های شبیه این نعره که البته در این روزها دارند بیشتر در افهام و تفهیم های توده یی  مروج می شوند، برای کسانی که نمی دانم به آنها چی اطلاق شود و از کدام نوع زبان در  تشریح و توصیف شان استفاده کرد، کلام های فاقد معنی اند که بر علاوۀ که ارزش استماع را ندارند حتی ارزش بیان را نیز ندارند.
اگر دموکراسی را با زبان توده ها تعریف کنیم، می توان تعریف "وکیل و وکیل بازی را " به دموکراسی داد. و اگر دموکراسی را با زبان به اصطلاح نخبه های افغانی تعریف کنیم، فقط می توان همان تعریف که ابراهیم لنکن رئیس جمهور اسبق آمریکا حدوداً یک و نیم قرن بیش به دموکراسی مبنی بر این که "دموکراسی عبارت از حکومت مردم، برای مردم و توسط مردم است" داده بود و حالا این نخبه ها طوطی گونه می سرایند، داد.
امر که باعث نگرانی در جامعه افغانستان شده و می شود، عبارت از عدم درک درست از زبان به اصطلاح نخبه ها توسط توده ها و عدم درک درست از زبان توده ها توسط به اصطلاح نخبه ها است. بخاطریکه تعریف نخبه یی دموکراسی برای توده فقط یک ردیف از کلمات می باشد که درک آن از عقل توده ها کمی بلند تر است و تعریف توده یی دموکراسی برای به اصطلاح نخبه های افغانی فقط چرند های اند که اول توهین به مادران و پدران دموکراسی و ثانیاً خیانت در حق دموکراسی اند.
البته به گفتۀ دکتور علی شریعتی؛ عدم درک درست بالمقابل فی مابین نخبه و توده یک امر کلی در تمام جوامع غیر از جوامع انکشاف یافته بوده و است، و این امر محدود در جغرافیایی سیاسی افغانستان نمی شود. البته جوامع که امروز شان بهتر از دیروز پار شان اند، برعلاوۀ که در عرصه مادی سرمایه گذاری نموده در عرصه های اجتماعی هم کوشش های را خرچ کرده اند. سعی ورزیده اند تا زبان نخبه را برای توده و زبان توده را برای نخبه قابل فهم کنند و به این دلیل هم است که در این جوامع دیگر نخبه دشمن توده برای توده محسوب نشده و توده هم مشتی مردمی بی ارزش برای نخبه ها محسوب نمی گردند.
شاید سوال واقع شود که حتماً هم در نزد کنجکاوها واقع خواهد شد؛ که سعی برای تقرب فی مابین نخبه و توده وجیبه کدام یک از طرفین  است؟ آیا نخبه ها باید کوشش کنند که زبان خود را مطابق به فهم توده ها عیار نموده و همچنان کوشش کنند که زبان توده ها را بفهمند و یا توده ها باید که کوشش کنند که فهم شان را بالا برده تا اول زبان توده ها را بفهمند و ثانیاً زبان شان را برای نخبه ها قابل فهم نمایند؟
بدون هیچ شک و تردید این وجیبۀ طرفین است که در سدد فهم جانب مقابل بر آمده و برای رفع سؤ تفاهم ها عرق بریزند. اما باز هم سوال واقع می شود که کدام یک از طرفین قادر است تا این وجیبه را به وجه احسن آن انجام داده تا پروسۀ تقرب سریعتر و خوبتر جامۀ عمل بپوشد؟ برمبنای چگونگی گذار جوامع که از حالت تفریق فی مابین نخبه و توده به حالت تقرب فی مابین نخبه و توده گذر کرده اند، نخبه ها بنا به توانایی علمی که دارند و بنا به این که قدرت حاکمه عموماً در دست آنها قرار دارد نسبت به توده قادر اند تا پروسۀ تقرب را بهتر مدیریت نمایند. بناً در افغانستان نیز نخبه ها نسبت به توده ها بیشتر مکلف اند تا حالت تفریق را به حالت تقرب در آورند.
پس؛ اگر دموکراسی را از عینک توده ها بنگریم و تعریف توده یی دموکراسی را معیار قضاوت قراردهیم، نعرۀ "از وکیل و وکیل بازی ما را تیر تیر!" در حقیقت مبین دلهرگی توده ها از دموکراسی به سبک افغانی بوده و بندش راه ها و شاهراه ها که معمولاً روزانه در گوشۀ از گوشه های افغانستان  به بهانه های از قبیل تظاهرات، تعصبات و تحصنات تجربه می شوند و باعث سیرآمدن مردم از این دموکراسی شده است. البته باعث سؤتفاهم نگردد که فی مابین دموکراسی واقعی و دموکراسی به سبک افغانی آن که امروز در افغانستان برای هر جنایت و خیانت اطلاق می گردد، فرق است.
غرض از نگارش این سطور؛ نقل قول قولهای شریعتی و یا صحبت از تفریق نخبه ها از توده ها نیست چون این وضیعت مانند آفتاب آفتابی است. بل هدف آن عدم توجه نخبه ها به نعره های توده ها است.
اوراق تاریخ افغانستان گواهی می دهند که توده ها در ابراز نظریات شان نسبت به سرنوشت کشور صادق بوده و آنچیزهای را که گفته اند عملی هم کرده اند، و عدم توجه به گفته های توده ها باعث خواهد شد تا طاقت توده ها طاق شده و کمافی سابق دست در عمل برند. طغیان های توده ها در مقابل نخبه ها در گذشته شگون خوب نداشته اند و بخشی از سیاه روزهای ما ناشی از عدم درست مدیریت این طغیان ها بوده اند.
عدم توجه به اصطلاح نخبه های افغانی به گفته های توده ها شاید ناشی از عدم درک درست آنها از توده ها باشد. به اصطلاح نخبه های ما با مقایسه خویش با توده ها به نتیجه اشتباه رسیده اند، چون گفتار اینها با اعمال شان تطابق نداشته و مطابق به مد و فیشن سخن می گویند و مطابق به مد و فیشن عمل می کنند و به همین دلیل هم است که چیزی را که امروز می گویند فردا برعکس آن عمل می کنند. ولی توده ها اینگونه نیستند آنها چیزی را که می گویند آنرا نیزعمل می کنند. و به این دلیل است که به اصطلاح نخبه های ما به گفته های توده ها تردید دارند و امید دارند که این گفته فقط مانند حرف های شان چند کلمۀ میان تهی باشند و توده ها نیز مانند آنها جرئت دست به عمل بردن را نداشته باشند. اما شما نخبه ها هستید که فقط گفتن را دوست دارید و با عمل کردن دشمنی دارید ولی آنها توده اند که مرد عمل اند و مرد عمل اند.

اختلاف در حلول ماه رمضان و شوال؛ و سرنوشت وحدت ملی و اسلامی ما

"ما همه برادر هستیم، خداوند فرموده که مؤمنان برادران هم اند، تفرقه در اسلام حرام است، الحمدالله شورای اخوت اسلامی داریم و شورای اخوت اسلامی ما انکشاف خوب داشته است، شورای اخوت اسلامی در اکثر نقاط افغانستان دارای دفتر ساحوی است، برادری و برابری در افغانستان حاکم است، جامعۀ ما مییتواند که نمونۀ خوب و مناسب برادری برای سایر جوامع اسلامی باشد و ..." اینها همه و همه شعارهای میان تهی است که مدعیان اخوت اسلامی در افغانستان هرازگاهی از عقب پرده های تلویزون داد میزنند و یا به عبارۀ دیگر، آنهای که گویا لگام وحدت ملی را در افغانستان در دست دارند و میتوانند که وحدت ملی را آنچان به شکل احسن آن در اینجا تأمین نماید که حتی آن بیتواند کاپی برای سایر جوامع اسلامی باشد، این عبارت  ها را شاعرانه ورد زبان می نمایند.
بدون هیچ شک و تردید؛  شیعه و سنی معقتد اند که خداوند یک است، رسول الله فرستادۀ برحق اوست، آفتاب هم یک است و قمر نیز، همۀ مسلمانان در یک ستاره زندگی میکنند و این ستاره یک قمر دارد که در اصطلاح عامیانه به آن ماه اطلاق میشود که چگونگی تقویم هجری قمری برمبنای حرکت آن در مدار کرۀ زمین تعین میگردد.
اما و اما؛ امروز روز اول عید سعید فطر است. سترمحکمۀ جمهوری اسلامی افغانستان با صدور اعلامیه رسمی، حلول هلال ماه شوال المکرم را  در افغانستان اعلان نموده است. رئیس جمهور نماز عید را باحضور مقامات بلند رتبه در قصر ریاست جمهوراقامه نموده است ولی ملاهای شیعه و در رأس ملا محسنی که گویا نگران سرنوشت وحدت اسلامی در سطح جهانی و نگران بروز اختلافات مذهبی در افغانستان بوده و است و عادتاً دوست دارند که در راستای زدودن تعصبات مذهبی عمر گرانبهای شان را ضایع نمایند، دست به تحصن زده و سوگند یاد کرده اند که الی فردا که روز دوم عید فطر باشند لب نجنبانند و به هیچ نوع غذا اجازۀ افتخار دخول در معده های شان را ندهند.
شاید نه بل حتماً این سوال در نزد مردم خلق شده است، که چرا آنهایکه نسبت به همه از اخوت اسلامی صحبت می کنند و شورای اخوت اسلامی تأسیس می کنند و مشترکات مذاهب را نسبت به اختلافات آنان کثیر می پندارند، در روز عمل که همانا روزهای دینی مسلمانان مانند عید سعید فطر و رمضان اند در گیرو تعصب می روند و نمی توانند و یا نمی خواهند که همۀ مردم افغانستان از شیعه و سنی مانند سایر جوامع اسلامی در یک روز حلول عید را تجلیل نمایند و وحدت اسلامی را که ورد زبان های کاذبان گردیده است، به نمایش بگذارند؟
جواب دادن به سوال فوق الذکر کاریست بسا مشکل و حتی درد سر ساز. چون این جامعه اخصاً طبق به اصطلاح دین گرایان چنان معصوم اند که منسوب نمودن هر نوع گناه ولو که چون آفتاب مشهود هم باشد به این طبقه ،عملی است بسا بد و مخالف مصالح علیای مردم افغانستان و دشمنی با وحدت اسلامی نه تنها در افغانستان بل در سطح جهانی، و یا به عبارۀ دیگر، فریب شیطانی است و کسانی که جرئت به میان گذاشتن آن را می نمایند، فریب دشمن را را خورده اند، از دشمنان پول گرفته و می خواهند که در ریشه اسلام تیشه زنند. و به بحث کشاندن این سوال در جهت در یافت جواب برای زدودن علل و عوامل آن کمی جرئت می خواهد و کمی هم قربانی.
هرکس می تواند که جواب خویش را داشته باشد ولو که جرئت و یا توان بیان آن را نداشته باشد. بنده حقیر و فقیر و سراپا تقصیر بحیث یک عضو این جامعه که همیشه بروز این چنین اختلافات دغدغۀ فکری من بوده اند، باور دارد که این اختلافات از خارج از مرزهای افغانستان آب می خورند. دول خارجی به هدف تأمین منافع شان در افغانستان دست به هر ریسمانی می اندازد. کسی مهمان خانه چینایی می سازد، کسی نهاد های جامعه مدنی را تمویل می کند، کسی انتحاری می فرستد و کسی هم مدرسه و مسجد می سازد. تمام این این اقدامات ولو در هر راستایی که باشد، اقدامات خصمانه است و خارجه یی ها برای ارضاع غریزه های منفعت جویانۀ شان بودجه می کنند و هیچ خارجه یی تشویش عدم رفع غریزه یی جنسی جوانان افغان را ندارد که مهمانخانۀ چینایی بسازد، و یا کدام خارجه یی تشویش حاکمیت مستبد را در افغانستان ندارد که برای جلوگیری از روی کار آمدن این چنین حکومت، نهادهای جامعۀ مدنی تأسیس نماید، ویا کدام خارجه یی تشویش روی قدرت آمدن حکومت کفار را در افغانستان ندارد که انتحاری بفرستد و یا کدام خارجه یی ترس کافر شدن مردم افغانستان را ندارد که مدرسه و مسجد بسازد. بل ترس همۀ خارجه یی ها به خطر افتادن منافع ملی شان اند که کسی برای زدودن این خطر، مهمانخانه می سازد، کسی نهاد جامعه مدنی می سازد، کسی انتحاری می فرستد و کسی هم مدرسه و مسجد می سازد.
اختلاف در آغاز ماه رمضان و ماه شوال در افغانستان که یک امر معمول شده و همه ساله تکرار می شود، ریشه در مداخلات خارجی دارد. خارجه یی ها برای به نمایش گذاشتن دست نشانده های خویش در افغانستان و زهر چشم نشان دادن به سایر رقبا و حریفان، فرمان صادر می نماید که عروسک های شان از امر حکومت سرباز زند و دَین داین را اداء نماید.
 شاید درک ریشۀ اختلافات به معنی دریافت علل باشد. اما  تنها تشخیص علل کافی نیست بل برای زدودن علل و عوامل  اختلاف، باید که کوشش نمود تا علل تشخیص شده از میان بر داشته شود. که چند راه حل ذیلاً پیشنهاد می گردد.
1.    دولت افغانستان بودجۀ لازم در اختیار مراکز دینی و متولیان این مراکز قرار داده تا آنها از کمک های دول خارجه یی بی نیاز شده و بی توانند که بدون پول های اجنبیان تأمین معیشت نمایند. البته این تجربه موفق هم بوده است، دولت آذربایجان بعد از فروپاشی رژیم کمونیستی شوروی و استرداد استقلال، برای مراکز دینی پول کافی تخصیص داده و توانست که دست ملاهای قُم را از مداخله در امور آذربایجان کوتاه سازد.
2.    برای تعین روزهای دینی مانند حلول ماه رمضان و ماه شوال المکرم، یک نهاد تحقیقی مستقل از مداخله های خارجه یی ها تأسیس نماید تا این نهاد بدون تقلید از عربستان و یا ایران مستقلانه حلول و یا عدم حلول ایام دینی را تشخیص تا همۀ مردم افغانستان بنابر فتوای این نهاد به استقبال تجلیل از ایام دینی شان بروند.
3.    دولت افغانستان سعی بورزد که ستون های پنجم دول خارجی را با ارایه اسناد افشا سازد تا مردمی که الی امروز کورکورانه از دستورات آنها پیروی می کنند، نسبت به آنها باور شان را از دست دهد. و دستورات و فتاوی آنها در جامعه مؤثر واقع نگردند.
4.    سکوت دولت افغانستان در قبال اقدامات متعصبانۀ اشخاص که فوقاً هویت شان به شرح گرفته شد، اصلاً غیر قابل قبول است. و دولت افغانستان مکلف است برای حفاظت وحدت ملی اقوام و اتحاد مذاهب اسلامی، در قبال کارشکنی های این گونه اشخاص و نهادها اقدام جدی نموده تا فرهنگ وحدت گرایی در افغانستان تأمین گردد.
5.    دولت افغانستان و نهادهای مربوطه باید کوشش نماید تا به مردم آگاهی داده و مردم بی توانند در چنین مواقع خود خیر را از شر تفکیک نموده و علیه دسیسه های متعصبانه برخیزند.
6.    از همه مهمتر؛  مردم می توانند که نسبت به هر نهاد دیگر در زدودن این چنین اختلافات مؤثر واقع شوند و دست و آستین را بالا زده و در راستای وحدت ملی و اسلامی شان کوشا باشند.
من مطمئن هستم که قلوب تعداد کثیری از مردم امروز نسبت به بروز این گونه اختلافات درد دارند و شدیداً و جداً دارند می کوشند که این اختلافات روزی پایان یابد و همۀ مردم افغانستان در یک روز، ایام شان را آغاز نمایند و در یک روز پایان دهند.

۱۳۹۰/۲/۱۱

پایان اسامه و پایان یک بهانه

اسامه بن لادن مؤسس و رهبر سازمان القاعده کشته شد. اسامه جمع سازمان و هم سازمانیی هایش زاده سالها حتی قرن ها استعمار خارجی و استبداد داخلی کشور های اسلامی بود.
اسامه در یکی از ثروت مندترین فامیل های عربستان سعودی متولد شد. لادن پدر اسامه؛ یکی از نزدیکان دربار شاهی عربستان و دوست بسیار نزدیک ملک فیصل شاه سابق و مرحوم عربستان بود. اسامه دارای بیشتر از پنجاه خواهر و برادر است که سلسله او در این فامیل بی سر و بی پا، در رتبه هفده ام قرار دارد. اسامه یک مهندس بود، و نبوغ و صلابتش در فهم دروس و احساسات اعتقادی اش از آوان کودکی محسوس بوده اند.
لادن پدر اسامه مالک یکی از بزرگترین شرکت های ساختمانی عربستان بود که در زمان حیات، بزرگترین پروژه های ساختمانی دولت عربستان را به اجرا در می آورد. و از رهگذر این گونه فعالیت ها، سرمایه بزرگ بی اندوخت. و بنا به ثروت افزون خانواده لادن بود که ملک فیصل بعد از فوت لادن پدر اسامه، شخصاً قیمومیت سرمایه این خانواده را بدوش گرفت.
اسامه بند لادن در جنگ های افغانستان علیه شوروی سهم فعال داشت و از جمع آوری کمک اعانه  برای جنگ جویان افغان از هیچ سعی و کوشش دریغ ننمود. با پایان حضور نیرورهای شوروی و حکومت داکتر نجیب در افغانستان، اسامه بن لادن تیر دشمنی به سوی غرب و در رأس آمریکا نشانه رفت، و از اینجا است که جنگ تمدن ها آغاز می یابد.
با فروپاشی شوروی و اضمحلال جهان کمونیزیم، تعدای کثیری از آگاهان امور قلم رنجه نمودند و نظریات گوناگون برای جهان بعد از عصر کمونیزیم ارایه دادند. فوکویاما نظریه پرداز آمریکایی جاپانی الاصل با نبشتن کتاب پایان تاریخ، آخرین میخ تاریخ را بر تابوت کمونیزیم کوبید و و عصر  جهان دو قطبی را پایان یافته اعلان نمود و در وصف عصر بعد از جنگ سرد، لیبرالیزم را آخرین مدل نظامهای ساخته دست بشر پنداشت و برای جهانی شدن نظام لیبرالیستی، دلایل و منطق لیست کرد.
در اوج مباحث پیرامون نظریه پایان تاریخ فوکویاما، مقاله بنام "برخورد تمدن ها" از نوک قلم سامول هانتیگتون پروفیسور پوهنتون هاروارد و یکی از قلم بدستان صاحب نام آمریکا زیور چاپ یافت. نظریه برخورد تمدن های هانتیگتون کاملاً در نقطه مقابل نظریه پایان تاریخ فوکویاما ایستاد. و تعدادی کثیری تمدن ها و یا نظام های دیگر را بحیث یک چالش در راه جهانی شدن نظام لیبرالیستی آنهم به سبک غربی آن نام برد و یکی از این تمدن هاعبارت از تمدن اسلامی بود که در کنار تمدن زرد های شرق و جنوب شرق آسیا می توانست سدی شود در راه غربی شدن کل جهان.
نظریات پایان تاریخ و برخورد تمدن ها فقط در سطح یک نظریه بودند. و صحت و ثقم آن ها و یا یکی از آن ها ، بیشتر تابع اوضاع و احوال که قرار بود بعد از جنگ سرد در روابط بین المللی سایه افگنند، بودند.
آنچه که بعداً از دیگ جهان برآمد، بیشتر اثبات کننده نظریه برخورد تمدن ها بود تا پایان تاریخ. جنبش های استمعار ستیز و استقلال خواه مانند القاعده و حماس از کشور های اسلامی سر بر آورد و رسماً استعمار شکنی غربی و استبداد کشی داخلی را سرلوحه اهداف شان قرار دادند و برای رسیدن به اهداف شان، مقاومت سفید را که قبلاً در هند توسط گاندی، در آمریکا توسط داکتر لوتر کینگ و در آفریقا توسط نیلسون ماندلا تجربه شده بود و در دماغ غرب خوش آمده بود، کنار گذاشته و تنفک به شانه و شمشیر در کمر بستند و مقاومت سرخ را برای رسیدن اهداف شان انتخاب کردند.
و از طرف دیگر، غول های اقتصادی در شرق آسیا یکی پی دیگر در عرصه جهانی رو نما گردیدند، و رشت اقتصادی چین و مهار موفقانه بحران های اقتصادی توسط این کشور، انگشت زیر دندان قدرتهای غربی برد. و در آن طرف جهان یعنی در آمریکای لاتین که سامول هانتیگتون در نظریه پایان تاریخ از تمدن آنها در کنار سایر تمدن ها  بحیث یک چالش در راه غربی شدن جهان یاد نموده بود، دول چپ گرا مانند هوگو چاویز در ونزیویلا و ... قدرت سیاسی را بدست آوردند. و باسیاست های آمریکا در جهان خصوصاً در آمریکای لاتین خُلق خوش نشان ندادند.
همه این جرایانات باعث شد تا بر صحت و ثقم نظریه برخورد تمدن ها نسبت برای نظریه پایان تاریخ بیشتر باور ایجاد شود. و سامول هاتیگتون نسبت به فوکویاما عاقلتر محسوب گردد.
در جهان اسلام و یا به گفته سامول هانتیگتون در تمدن اسلامی، تنها سازمان که هدف جهانی داشت و هیچگاه در محدودۀ مرزهای سیاسی خود را قفس ننمود و به جز مرز عقیده به هیچ مرز دیگر پای بند نماند، سازمان القاعده بود.
سازمان القاعده رسماً جهاد با یهود و نصارا  را اعلان نمود و خواهان عدم مداخله آنها در امور کشور های اسلامی گردید. و برای اثبات و معرفی خویش در عرصه جهانی، در چندین بناهای آمریکایی مانند سفارت آمریکا در دارالسلام و ... حمله نظامی کرد. اما کاری بزرگ زمانی محک خورد که در 11 سپتمبر سال 2001 برج های مرکز سازمان تجارت جهانی WTO  در نیویارک فروپاشید و مسؤلیت آن بردوش سازمان القاعده گذاشتند. البته تعدای از کشور ها، سازمان ها و اشخاص معتبر و آگاه جهان اسلام، انجام این عملیات را خارج از توان سازمان القاعده دانست و این عملیات را توطۀ آمریکا و اسرائیل برای کشیدن حضور غربی ها در کشور های اسلامی پنداشتند که از خود دلیل و دلائیل هم داشتند.
فروپاشی برج های سازمان تجارت جهانی دلیل شد برای حمله غرب و در رأس آمریکا به افغانستان به هدف سرنگونی رژیم طالبان که افتخار میزبانی اسامه بن لادن رهبر القاعده را داشت، و بهانۀ شد برای حضور نظامی  آمریکایی در اسیر نقاط جهان خصوصاً کشور های اسلامی.
جنگ آمریکا در افغانستان برعلاوۀ که هیچگاه تا فی الحال خاتمه نیافت، تشدید هم گردید. و با گذشت هر روز به ساحه مناطق ناآرام افزوده می شود و تعدادی کشته های غیر نظامی و نظامی با گذشت هر سال افزایش می یابد  و دلیل و یا دلائیل جدید برای ماندن و یا رفتن نیروهای خارجی در افغانستان لیست می گردند.

۱۳۸۹/۱۲/۲۹

آیا سونامی جاپان ناشی از تفصیر رُبات ها است؟

ساعت رُوی دیوار حَوالی شام به وقت کابل را نشان میدهد افراد حاضر در مجلس از جاهای دور و نزدیک برای خواندن آیاتی چندی از کلام الله تشریف آورده اند. لحظات آخر محفل است و تلاوت اکثر سپاره های قرآن ختم شده و فقط یک یا دو سپاره در دست چند پیره مرد و جوان باقی مانده اند و شاید تا چند دقیقه دیگر ختم قرآن تلاوت شود.
بگومَگوها از اطراف اطاق  گوش ها را می آزارند و هرکسی چیزی می گوید و یا برای شنیدن چیزی سکوت کرده است. کسی از ذغال سنگ ولسوالی کـَهمرد ولایت بامیان توصیف می کند و دیگری هم از ضعف انرژی برق  دولتی که واترپَمپ اش را الی دوزاده شب نمی تواند روشن  کند. ناله دارد.
ولی زمانیکه مُلا امام مسجد مَحل لب برای سخن می گشاید، و اوضاع سیاسی کشور را زیر ذره بین تحلیلات علمی خویش می آورد و از رنج های که برای بازسازی مسجد محل کشیده و فعالاً هم دارد می کشد، قصه می گوید. همه حاضرین مجلس سَر تا پا گوش به فرموده های ملا می نِهَند و برای تائید تحلیل ها سیاسی جناب، سَر را به مثابۀ تصدیق تکان داده و برای زحمات بی مثال شان جهان جهان سپاس می گویند.
تحلیلات عالی جناب محدود به هیچ حَدی نیست و همه امور زندگی بشر را پوشش می دهد. از فقه و اصول فقه آغاز شده و تا رُبات های ساخت جاپان چاپان ادامه می یابد. اوضاع جهان عرب هم از این تحلیل ها بی فیض نمانده و مانند نقش حکومتِ افغانستان در تقویت طالبان، مورد پژوهش و ریشه یابی قرار می گیرند.
ناگهان مسیر تحلیل اوضاع عوض شده، و چیستی، چَرایی و چگونگی زلزله و سُونامی جاپان به بحث گذاشته می شود. کسی از تصاویر این سُونامی که در تلویزون دیده است نقل می کند، و دیگری هم تـَبعات این سُونامی را بر وضیعت اقتصادی جاپان و کمک های این کشور برای افغانستان به بررسی می گیرد. اما جناب که گپ اول و سخن آخر مجلس را میزند، بر تحلیل ها و دلایل همه حاضرین خط سرخ بطلان کشیده و دلیل  همه بدبختی های ناشی از این سُونامی را بر گردن یک موجود که عبارت از رُبات باشد، طـَوق میکند.
همه مات و مَبهُوت شُده و برای استماع دلیل یا دلایل شرعی و علمی مُلا سکوت کرده اند. مُلا  رُبات را به انسان تشبیه نموده و ساخت آن را هم تشَبُث به خلقت انسان. و برای تثبیت گفته های خود به چند آیت و حدیث دست میزند.
گذشته از چیز های که ملا در این مجلس بگفت، گل های که در آب بـِداد و کشور های را که فتح نمود؛ واقعاً از گفته های مُلا شگفت زده شدم و انگشت اتهام را به طرف مُلاهای بزرگتر که از نگاه فهم دینی در منصب بالاتر نسبت به مُلای مجلس قرار دارند، نشانه گرفتم و گفتم: که اگر واقعاً این چنین حکم صَریح در قرآن موجود است، چَرا جناب ها تا فی الحال سکوت نموده و فتوایی مبنی بر تشَبُث سازندگان رُبات در امور خلقت که مختص به ذات الله تعالی است، صادر نمی نماید؟
بعد از تعُمق بیشتر بر موضوع، برعلاوۀ گزینۀ که فوقاً بر آدرس مُلاهای بزرگتر نشانه رفته بودم، به یاد دُروس دَوران مکتب رفتم و به قصه های علم ستیزانۀ  که کلیسا در اوایل عصر نوگرایی در حق علم و عالمان رَوا داشتند، افتادم و به این نتیجه رسیدم که ملای مجلس شاید از تبار همان مُتوَلیان کلیسا باشد.
و باور دارم که اگر ملای مجلس در اوایل قرن بیست میلادی زندگی می کرد و ساخت و ساز موتر ها را برای اولین بار در تاریخ چند میلوین سالۀ بشر به نظاره می نِشَست؛ حتماً و صد فی صد با ساخت و ساز موتر ها در مخالت می ایستاد و ساخت آنها را به خِلقت حیوانان تشبیه نموده و تشَبُث در اُمُور ذاتی خداوند (ج) می پنداشت. ولی بدبختانه که ملا این همه خوشبخت نیست  تا در عصری زندگی نماید، که حد اقل یک شخص هم نظر داشته باشد.

۱۳۸۹/۱۲/۱۲

ولسی جرگه؛ باز هم درجال جهالت

ملی بودن؛
ملی فکر کردن
و ملی عمل کردن؛
ملی بودن - بودنی است بسا عاشقانه؛
ملی فکر کردن - فکر کردنی است خیلی عالمانه
و ملی عمل کردن - و عمل کردنی است واقعاً قدرتمندانه.
اما                                                                          
 ترسیم چهرۀ کاذب ملی از خود در محضر عامه؛
 فکر کردن جاهلانه با خود در خلوت خانه
 و عمل کردن غیر ملی در ولسی جرگه؛
 خیانت است  در حق خود و همسرنوشتهای خویش و  جنایت است در حق سایرین.

اکثر وکلای ولسی جرگه از تبار مردمی اند که پراگرف فوق در مدح آنها زانو زده است. شعر شان   در مدح ملت سروده میشوند وشعار شان هم برای آبادی و آزادی مملکت  سرداده میشوند، به گفته شاعر در منبر وعظ میکنند و در خلوت هم کاری دیگر. ولی این موکلین اند از دیو دَد مَلـُول اند و آروزوی رستم داستان را در دل به یَدک میکشند.
وکلای جلالت مآب روزهای روز برای انتخاب یک رئیس در سروصورت هم زدند که خوشبختانه هیچ یکی به مراد دل نرسید و باز هم حالا گویا که در نمایشگاه انتخابات معاون اول ولسی جرگه چهرۀ واقعی شان را به نمایش گذاشته اند. و  حتی کسانی که با انتخاب رئیس، معاون دوم ومنشی جرگه از تبار شان، رفع غریضه شده بودند حالا  توقع بیشتر دارند و کارتهای سفید می جنبانند.
از چهار قوم بزرگ افغانستان فقط یک قوم که عبارت از قوم تاجیک باشد، در آئینه هیئت اداری ولسی جرگه قابل دید نیست البته هدف بنده تقسیم کرسی های هیئت اداری جرگه بر اساس هویت قومی نیست بل منظور از عبارت فوق، دید مسئله از زاویه ای است که اکثر وکلا  موضوع را از آن زاویه می بینند بناً اگر عالی جنابها واقعاً نسبت به افکار قوم گرایانۀ شان صادق اند، باید حد اقل یکی از کرسی های باقی ماندۀ هیئت اداری این جرگه را به وکیل از تبار این قوم تقدیم نمایند.
انتخاب شدن  و انتخاب کردن معاونت اول جرگه کما فی سابق مانند انتخاب شدن و انتخاب کردن رئیس جرگه ادامه دارد. باز هم یکی از جناح حکومت نامزد میشود، دیگری هم ازطرف به اصطلاح مخالفان به میدان می آید و سایرین هم بر هردو خندیده و با کارت سفید در روی هردو میزنند. اما این مردم اند که نسبت به وضع نمایندگان شان تشویش دارند تا مبادا اینها گل سرنوشت مردم را در آبِ  دهند که مانند آبهای طبیعی ما در آسیاب دشمن  بدون حد اقل استفاده در جغرافیای افغانستان میریزند.
 احتمال میرود شتر که در گردونه دروازه انتخاب رئیس ولسی جرگه خوابید، بار  انتخاب معاون اول جرگه را هم به منزل برساند - و در صورت استمرار وضع  حاکم، انتخاب معاون اول به بن بست رسد و وکلا  برای اعادۀ حیثیت تن به معامله دهند که انرا قبلاً در انتخابات رئیس شان تجربه کرده اند. ولی سوال اساسی  اینست که: آیا نمایندگان بار دیگر دل در دریا خواهند زد تا سفر عشق کنند؟. جواب برای این سوال قبل از وقت خواهد بود.و اما اگر ما دل در دریا زنیم و در مقابل این سوال پاسخ مثبت دهیم،  سوال ثانی دیگری دغدغه زا  خواهد شد که: طالع کدام اقلیت بــِل خواهد کرد تا کسی از تبار اش بر کرسی معاونت اول ولسی جرگه تکیه زند؟.
صرف نظر از اینکه، کدام اقلیت خوش چانس برنامه میشود. هر اقلیتی که  کسی از تبارش در این پست برسد. شگفتی ها آفریده خواهد شد، جشن ها برپا خواهد شد و اعلامیه ها صادر خواهد شد.

۱۳۸۹/۱۲/۹

ولسی جرگه را خنثی کردند

اصل تفکیک قوا یکی از اساسیترین اصول دول مردم سالار است. و  تفکیک قوا در لابلای قانون اساسی افغانستان  صریحاً تسجیل گردیده است و کلاً زمانیکه قانون اساسی هریک از قوای ثلاثه افغانستان را به تعریف میگیرد، واژه "مستقل"  بارزترین واژه جمله است که نسبت به سایر همردیف هایش  مجذوبتر میباشد. اما بنا بعضی از دلایل از جمله ذیقی بحث از بحث مفصل در مورد تکفیک قوا میپرهیزیم.
پارلمان حال حاضر افغانستان دومین پارلمانی است که مردم افغانستان بعد از آغاز فصل نوین  تجربه میکنند. پارلمان اول درطول و عرض پیش از چهار سال عمرش فراز و نشیب های بیشماری را پیمود اما نقطه اعظمی تحولات پارلمان زمانی رقم خورد که اکثر نمایندگان پارلمان در مقابل خواستهای نامشروع حکومت ایستادند. مثال بارز این حکایت عبارت از رد صالحیت دادفر اسپنتاوزیر وقت امور خارجه و استاد اکبر وزیر اسبق عودت مهاجرین  میباشد. حامد کرزی رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان رد صلاحیت وزیر عودت مهاجرین را پذیرفت اما استیضاح و ردصلاحیت وزیر امور خارجه را غیر قانونی شمرده و بر تصمیم ولسی جرگه خط بطلان کشید. معضله در اینجا پایان نیافت و هر دو جانب تا زمانهای زمان در حق یکدیگر توهین های بیشماری را روا داشتند .این عمل حکومت صریحاً ناقض اصل تفکیک قوا بود .
قصه پارلمان اول قهرمان داستان ما نیست بل هدف از نگاشتن این سطور صحبت چندی پیرامون نقش رئیس فعلی ولسی جرگه در تصامیم این جرگه و قوت و موثریت این تصامیم در مقابل سایر قوا اخصاً قوه مجریه میباشد.
با وجودیکه  روئسای مجلسین شورای ملی دارای قدرت اجرایی  آنچنانییکه  روئسای سایر قوا خصوصاً حکومت برخوردار اند،  نیستند اما  صلاحیت و اتوریته کرسی ریاست ولسی جرگه را هم نباید که دست کم گرفت. ولی فراموش نباید کرد که شخصیت، گذشته، وابستگی گروهی، قومی و لسانی، توانای شخصی و روابط با افراد و گروه های خارجی و داخلی روئسای مجلسین اخصاً رئیس ولسی جرگه در قوت و موثرت تصامیم مجلسین  بدون تأثیر نمیباشند.
آقای ابراهیمی  رئیس ولسی جرگه دوم از شهرت، قوت و روابط ضعیف نسبت به یونس قانونی رئیس ولسی جرگه اول برخوردار میباشد. بناً احتمال موثریت تصامیم ولسی جرگه با در نظر داشت مشخصات رئیس آن نسبت به دوره گذشته کم رنگترجلوه می نماید. ضعف ولسی جرگه گذشته در مقابل حکومت برعلاوه که روند حکومتداری خوب را مختل کرد- باعث نا امیدی مردم نسبت به نمایندگان شان هم گردید. و اگر ولسی جرگه فعلی در انجام وظایف محوله نسبت به ولسی جرگه اول ضعیفتر هنرنمایی کند. دیگر  باید که محل تدفین و تکفین اعتبار و اعتماد مردم را نسبت به نمایندگان شان تشخیص و برای مراسم فاتحه آنها آمادگی گرفت.
حامد کرزی که برای جلوگیری از رسیدن قانونی به کرسی ریاست ولسی جرگه طرح های سرخ و سفید زیادی ریخت و کارهای بیشماری کرد، برای نشاندن یک شخص ضعیف و خنثی هم در کرسی ریاست ولسی جرگه  از راه اندازی کمپاین های متعددی دریغ نکرد که در اخیر هم موفق به پوشاندن جامه عمل بر تن استراتیزی های مخالف ستیزش گردید.
حالا نوبت، نوبت تمام نمایندگان مردم است که در کنار هم بی ایستند و در کارهای خیر موافق همدیگر و در کارهای شر مخالف هم باشند. ولی آنچنانی که گذشته اکثر عالی جنابها بیان میکند، احتمال این کار مشکل و حتی ناممکن خواهد بود اما اگر من وتو اینچنین شویم، آنها را آنچنان خواهیم کرد.

یک ازبک رئیس ولسی جرگه شد!

افغانستان کشوری قوم گرا و قبیله سالار است. کسی میتواند در این سرزمین در شیر جوی غوطه بیخورد که از ناوه قوم بزرگ و قبیله اعظم بر زمین ریزد. گذشته افغانستان در میان شهادت نامه کسانی خاص پیچده است و  اوراق تاریخ فرمایشی ما که از کتب مکتب آغاز و به کتب فخر فروش ختم میشود، آئینه تمام نمای کسانی خاص اند و سایرین در پس پرده این آئینه نقش ایفاء میکنند.  نمایندگان ملت، پارلمان دوم را با این پیش فرض آغاز کردند و مصمم بودند که که از شیره و شربت آن دعاییه بی سرایند و با یک دعای پیر خرابات افغانستان، فاتحه شورای ملی را بیخوانند.  اما برخلاف میل داستان سرا، مسیر قصه عوض میشود و قهرمان ها به بن بست رسیدند.  غَُم غُم بگو مگوها از کوچه و پس کوچه کابل گوش ها را می آزارُُد کسی تفسیر سفید و دیگر هم تفسیر سرخ کرد ولی هر دو آنچان به صحت گفته های خویش ایمان داشتند که گویا آیه های آسمانی اند. دیگران فرصت را غنمیت شمرده و دست و آستین بالا زدند و یکی پی دیگر قدم رنجه نموده و میدان قشتی ولسی جرگه افتخار بخشیدند و قشتی گرفتند اما هیچ  کسی برنده مدال طلا نشد جون مدال طلا در میان شرط نیک اوتی قایم شده بود و کسی میتوانست که قهرمان شود که حریفان را بایک نک اوتی بر تشک کوبیده و با گرفتن حد اقل 126 رای  قهرمان شود.
ولی ناگهان طالع مردم افغانستان بٍِِل کرد و عقل وکلا خط داد . فهمیدن این راه را که دارند میروند به ترکستان میرود. همه در سدد نجات شدند هرکسی چیزی گفت اما کسی که کمیته را پیشنهاد کرد در دماغ سایرین شیرین آمد. کمیته تشکیل و کمیته گراها هم مؤظف به نجات کشتی افغانستان شدند کمیته چرند و پرند بسیار بگفت اما همه دل را دل شیر تصور نموده و به اصطلاح سفر عشق کردند برای راه حل سوم  کارت سبز جنباندند اما شوخکِ که گمان میرفت به اصطلاح ما تلویزون گراها ریموتش از خارج  پارلمان سویچ میشود، به یاد فرموده های دشمنان دین و دنیایی مردم بی افتاد  و آن فرموده ها را بلبل وار بی سراید و چیزیی را بگفت که باید اصلاً به حیث یک نماینده مردم شریف افغانستان جرئت فکر کردن را در آن باب  نمیداشت  اما کار از کار گذشت و جمعی که گویا نمایندگان کسانی اند، پتو را تکانده و میدان قیمار را ترک کردند دیگران که خویش را بازنده میدان مردها و مردانگی ها دیدند، رفتند و عذر کردند و شوخک را معذور پنداشتند.
ادامه بیماری ولسی جرگه ضرب گپ مفت شد ودیگر هیچ کسی حتی بیکار ها هم علاقه تحلیل و تفسیر این وضع را نکردند و تحلیل و تفسیر وضع ولسی جرگه را بایکوت نموده و بیننده های تلویزون های پر بیننده،  تلویزون های بدون مفسر و تحلیل گر را تجربه کردند.
بنده حقیر و فقیر و سرا پا تقسیر زمانیکه شنید و دید که یک برادر ازبک رئیس ولسی جرگه شد، اشک در گلویش حلقه زد ودر دلش برای او ومردم افغانستان کف زد و گفت روزنه که امروز از پارلمان برای افغانستان  تاریک نور می آورد، روزنه یی است بسا مقدس و خداوند به روی تمام حبیب هایش این روزنه را عمر حضرت خدر دهد. بعضی از خویش گرایا میگوید که " خدایا شََری را بیشوران که در خیر ما باشد." و در حقیقت شر که در پارلمان بشورید در خیر مردم افغانستان تمام شد. آنهایکه قبل از قبل رئیس شده بودند، خوشبختانه که قبل از رسیدن به صندلی ریاست خلع صلاحیت شدند و آروزوی ریاست را با خود در گور خواهند بردو یا به اصطلاح ما اطرافی ها این آرزو تا زمانیکه زنده باشند در گوشت هایشان خواهد بود و زمانیکه بمیرند در استخوان هایشان نقش خواهد بست.

مهره های سوخته

   اوضاع و احوال حال حاضر  جهان عرب گویای این حقیقت است که مهره های دست نشانده غرب در جغرافیایی سیاسی اعراب دیگر  ارزش داد و ستد را ندارند و باید که از  صحنه سیاست کنار گذاشته شوند.
   قذافی بیش از چهار دهه است که در کرسی ریاست جمهوری لیبیا فرش پهن کرده، حسنی مبارک حدوداً سه دهه است که بر گرده های مصری ها تحمیل شده و اهل سعود هم از زمان عرض وجود نمودن جغرافیای سیاسی بنام " عربستان سعودی" حاکمان بی چون و چرای این مملکت بوده اند. اما و اما از زمان آغاز شورش های گویا خود جوش مردمی از شاخه شمالی آفریقا سوال های متعدد در اذهان آنهایکه نسبت به این چنین موضوعات حساس اند، ایجاد شده که یکی از پر دغدغه ترین سوالات این  است :  چرا حامیان غربی این دول در طول و عرض چندین دهه از موجودیت این دول مستبد و دولتمردان منفور  با تمام توان در مقابل خطرات که از آدرس مردم و دول خارجی به آدرس آنها نشانه میرفتند، حمایه نمودند؟ ولی حالا گذشته کاملاً فراموش شده و قرار است که قصه های جدید و متفاوت برای سرنوشت آینده  جهان عرب با قهرمان های متفاوت اما عابر همان پیاده رو که بن علی و مبارک رفتند و دیگر ها هم مانند قذافی، ابن سعود، ملک عبدالله، محمود عباس و... دارند حالا میروند، نبشته شوند.
   مطمئناً هر کسی جواب برای این سوال دارد که طبعاً این جواب ها فقط یک جواب نخواهند بود چون هرکسی را دیدگاه است متفاوت نسبت  سایرین.
   در گذشته ها این نظر غالب بود که غلام ها تا زمانی برای  بادارها و سردارها غلام خواهند بود که خودی غلام، غلامی را قبول کنند و حلقه غلامی را در گوش  نگهدارند. اما امروز بر عکس، با وجودیکه غلام ها با گذشت زمان  بر علاوه که مصمم برای انداختن حلقه غلامی از گوش نیستند بل حلقه های بیشتر غلامی را در گوش  می آویزند ولی این بادار ها و سردار ها اند که شرط و شروط بیشتر از بیش و پیش وضع میکنند و از غلام ها بر علاوه آویختن یک حلقه و چند حلقه در گوش، خواستار رفع نیاز های اند که حتی از حدود و ثغور توان آنها  هم خارج اند. یکی از مهمترین و اساسیترین خواستهای باداران و سرداران، موجودیت محبوبیت غلام ها در قلوب مردم است و با تمام توان از همه قدرت های مادی و معنی استفاده میکنند تا به این خواست شان جامه عمل بیپوشانند ولی اوضاع و احوال حال حاضر جهان گواه این حقیقت اند که جایی برای محبوبیت و مقبولیت غلامان حاکم نما در قلوب مردم جر نشده و هر لحظه احتمال میرود که کوچکترین حادثه باعث برانگیختن شور مردم گردد و مردم هم کاری کنند که تمام سرمایه گذاری های باداران و سردارن ضرب صفر شده و حکام بر مسند قدرت های جهان عرب تکیه زنند که نتواندد مانند غلامان حال حاضر خدمت دربار و درباری ها را کنند.
   حسنی مبارک رئیس جمهور مخلوع مصر از زمانی رسیدن به کرسی ریاست جمهوری  عهد خدمت برای غرب و اسرائیل بست و سیاست های غرب گرایانه، اسرائیل پرستانه و فلسطین ستیزانه انور سادات خلفش را پیروی نمود و حتی پا را از گلم که سادات با امضای قرارداد صلح با اسرائیل در کمپ دیوید پهن کرد، فراتر گذاشته وبر علاوه که در سیاست های داخلی گوش به فرمان های خارجی داد و دست غضب بر سر آنهای کوبید که خلق خوش با سیاست های غرب و اسرائیل در منطقه نداشت، در سیاست خارجی هم پیرو واقعی سیاست ها واشنگتن و طل آبیب لقب گرفت که بزرگترین نمونه آن اتحاد مصردر جنگ علیه فلسطین و فلسطینی ها با اسرائیل است. در این جنگها، مصر بر علاوه که دست جسد از پا در آمده فلسطینی هار نگرفت تا به اصطلاح ما افغان ها کاری جوان مردانه کند، در دیوار خویش را بر روی فلسطینی ها بست تا سریعتر از پا در آیند.
   بن علی در تونس و قزافی هم در لیبیا با وجودیکه کاری نکرد تا مانند حسنی مبارک اعتماد دوستی غرب و اسرائیل را  کسب کنند اما جرئت کاری را هم نداشتند تا حب مردم و عضب غرب و اسرائیل را بی شورانند. قزافی مرد احساسات و عواطف بود گاهی در مکانی غیبت غرب را میکرد و گاهی در قصر شالیزه پاریس خیمه صحرایی اش را به نماد فرهنگ عربی می آویخت و گاهی خویش را رهبر انقلاب و انقلابی میپنداشت. انقلابی که برای همه بیگانه بود و کسی نمیدانست که در کجا گل  این انقلاب  به آب رفته است.بن علی میلون ها دالر در حسابات خویش هایش وارز نمود اما وجودش دررأس حکومت ناپایدار نعمتی بود آماده در طاق بالا برای روز مبادا تا  در روز موعود مثال باشد برای سایرین که مثالی هم شد و با خلع ید او از قدرت، سایر همردیف های او که دیگر همه سوخته بودند از قدرت خلع شدند و همه در کنار بن علی به ذباله دانی تاریخ رفتند.
   در سایر کشور های عربی هم دول و دولتمردهای که حبی در قلوب مرد شان داشته باشند، نیست. اکثر این دول ها دولتمردها سالهای سال است که بر گرده های مردم تحمیل شده اند. اخبار مبین بر شورش های مردمی از کشور های یمن، اردن، بحرین و الجزایر هم گاهی مخابره شده و میشوند اما که گویا این شورش ها جدی گرفته نشده بل باداران و سرداران منتظر نتایج شورش های مصرو تونس نشسته اند تا بعد از آن سرنوشت بحرینی ها، یمنی ها، الجزایری ها، اردنی ها و حتی سعودی ها را  تعین کنند.
   میخواهم که این گفتار نه چندان سنجیده را با این کلام اختمام بخشم که تاریخ فقط یک تاریخ نیست بل تاریخ میتوانند همه چیز شود آنچنانیکه است و اگر تو میخواهی که مبارک، بن علی، و  قزافی ثانی نشوی  و یا همسرنوشت های آنها نباشی پس کار کن که اینها نکرده اند و کاری نکن که اینها کرده اند.

خشونت؛ پدیده غیر مطلوب

خشونت فی النفسه چیزی غیر مطلوب است و عموماً مورد نکوهش چیز فهمان بوده است . اما اوراق تاریخ بشر شاهد این حقیقت است که خشونت در طول و عرض تاریخ به حیث یک وسیله مورد استفاده بوده و وضیعت حاکم جامعه بشری امروز  حاکی از این امر است که حتی امروز هم،  این پدیده  مورد استفاده برای برآورده شدن اهداف دارد.
آنانیکه در سدد نفی خشونت بوده اند برای نفی این پدیده منحوس بسا چیزهای دیگری را به عنوان بدیل  تجویز نموده اند که یک از این بدیل های مهم و مورد قبول تمام دول دموکرات و معتقد به اصالت مردم عبارت از حرکتهای مدنی میباشد. حرکتهای مدنی برای استحقاق حقوق و برآورده شدن اهداف دارای انواع گوناگون بوده اما مهمترین آن؛ "تظاهرات مسالمت آمیز" میباشد و ماده سی و ششم قانون اساسی نافذه سال 1382 افغانستان  بیان اینکه:" اتباع افغانستان حق دارند برای تأمین مقاصد جایز و صلح آمیز، بدون حمل سلاح، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمایند."،  تظاهرات و اجتماعات را حق مردم دانسته و اجازه داده است که مردم میتوانند بدون حمل سلاح برای تأمین اهداف جایز شان به طور مسالمت آمیز به سرکها ریخته و یا دست به تشکیل اجتماعات زنند.
اما تظاهرات به عنوان یک وسیله قانونی برای برآورده شدن اهداف در جوامع مؤثر است که در آن جوامع  چیزی بنام افکار عمومی شکل گرفته باشد و دولت حاکم هم معتقد به اهمیت افکار عامه بوده و افکار عمومی هم قادر به خلع قدرت حاکم در صورت عدم توجه دولت به خواستهای شان باشد .
در افغانستان که سالهای سال در بند یوغ استبداد داخلی و منازعات میان گروهی بوده و مردم با خشونت حس همنشینی دارد و افراد و سازمانها برای رسیدن به اهداف شان، از خشونت و کودتا کار گرفته اند، تظاهرات و اجتماعات مسالمت آمیز کاملاً غریبه بوده و تا فی الحال جای در افکار عامه ما آنچنان که باید میداشت ندارد بنا به همین واقعیت تلخ اما انکار ناپذیر، با وجود تظاهرات صدها هزارنفری سال 1387 مردم افغانستان در اعتراض به حمله کوچی نماها در مناطق مرکزی افغانستان و تظاهرات و اجتماعات متعدد دیگر در طول این سالها اینهم بعنوان یک اعتراض در قبال حمله کوچی نماها و به هدف تطبیق ماده چهاردم قانون اساسی مبنی بر اسکان کوچیها، تا حال حاضر این معضله پایان نیافته است و امکان استمرار آن در سالهای آینده دارد میرود. که خشونتهای 22 اسد سال 1389 در غرب کابل یکی از پیامدهای عدم حل و فصل این مشکل و توجه دولت به این معضله میباشد البته این هم یک امر قابل تأمل است که شاید یک تعداد سؤاستفاده گراها با سؤاستفاده از این معضله، هیزم آور این آتش باشد اما بزرگترین دلیل خشونتهای 22 اسد سال جاری غرب کابل را میتوان در عدم توجه دولت به تظاهرات و اجتماعات مسالمت آمیز مردم برای حل و فصل این مشکل، خلاصه کرد.
گذشته از دیدهای سیاسی که جناح ها به عدم توجه آنچانی دولت برای حل این مشکل دارد، بزرگترین دلیل  سهل انگاری دولت در قبال این مشکل، عدم شکل گیری افکار عامه در کشور میباشد که در صورت موجودیت این پدیده مقدس، تظاهرات میلونی مردم عاری از تأثیر بر افکارعامه نخواهد میبود که با این حال میتوان از مجرای افکار عامه بر دولت فشار آورد تا اهتمام بیشتر بر اینگونه موضوعات داشته باشد.
آتش زدن دکانها، پاره پاره نمودن عکسهای کاندیدها و حمله بر اماکن عامه و خاصه را به هیچ عنوان نمیتوان به آوردن دلیل فوق الذکر، توجیه کرد و وضییعت 22 اسد سال جاری به هیچ عنوان قابل قبول برای مردمی که علمبردا فصل نوین دموکراسی اند، نیست. اما آنانیکه عملاً به این وضع غیر مطلوب جامه عمل پوشانده اند و ده ها قربانی در پیشگاه این اعمال قربانی کردند نیز قابل تقبیح نیست چون اینها، آنهای نیستند که از اینگونه وضیعت سود میبرند بل اینها، آنهای اند که از احساست پاک شان توسط بسا سؤاستفاده گراها سؤاستفاده شده و ناآگاهانه به هدف برآورده شدن اهداف شان علیه خویش قیام کرده اند پس باید برای جلوگیری از تکرار این گونه فجایع در آینده ها، برای آنانیکه عملاً این وضع را رقم زدند، آگاهی داد وبرای آنانیکه آگاهانه این وضیعت را سازماندهی نموده اند هم مجازات.

باید رأی داد اما برای کی؟:

قرار است که مردم افغانستان یکبار دیگر برای بار چهارم در بیست و هفتم سنبله سال جاری (1389) به پای صندوق های رأی رفته و مکرراً رأی دادن و رأی گرفتن را تمرین و دموکراسی هم را تجربه نمایند.
اما آنچه که امروز دارد این مردم را آزار میدهد تعدد بیش از حد و حصر نامزد وکلای ولسی چرگه این دور انتخابات  میباشد. البته تعدد عالی جنابها فی نفسه دلیل نگرانی مردم نیست بل مردم از تقسیم آرای خویش میترسند که در صورت جور از آب درآمدن این ترس، آرای میلیون ها رای دهنده بر نام، نشان و نشان انتخاباتی هزارها نامزد وکیل ولسی جرگه که امروز بر در و دیوار شهر آویخته شده اند و چره شهر را شبیه به یک نمایشگاه عکس ساخته اند،  تقسیم خواهند گردید که حاصل این تقسیم جز راه نیافتن آرای این مردم در شورای ملی، حیف و حسرت مردم و ندامت این کاندیدا نخواهد بود که حتماً هم نیست اما امیدوارم که این چنین نباشد.
عموماً دموکراسی در جوامع مانند افغانستان که سالهای سال در زیر یوغ استبداد داخلی و استعمار خارجی دست و پا زده اند، نمیتوانند که حد اقل در کوتاه مدت الی انکشاف عقل سیاسی مردم و شعور دولتداری دولتمردان  بهتر از این که امروز در افغانستان دارد تجربه میشود، تجربه گردد. شاید که تعدادی قلیلی از مردمگرا ها فی الحال هم در افغانستان موجود باشد که مردم را و سرنوشت مردم را نسبت به خویش و سرنوشت خویش ترجیح میدهد و با وجود امکان راه یافتن در ولسی جرگه باز هم برای مردم از خویش گذشته اند اما در کل وجود ده ها کاندیدا در میدان کامپاینهای انتخاباتی برای اخذ یک کرسی در ولسی جرگه گواه این امر است که تعداد عرض و طول مردمگراها  بیش از حد تصوری که بسا خوشبینها تصور
ین یک امر مسلم وحقیقت انکار ناپذیر است بخش کثیری از جامعه ما از فقر آگاهی و یا عدم اگاهی رنج میبرند و متأسفانه نمیتوانند که تحلیلی درست از اوضاع داشته باشند تا خود راه را از چاه تفکیک نمایند..و رأی خویش را به صندوف کسی واریز نمایند که حداقل ارزش یک رأی آنرا داشته باشد تا نتایج آرا تصدیق  معتبری برای آنانیکه خود "خود" را شناخته اند و آگاهانه کاندیدای این دوری از انتخابات گردیده اند و مردم هم نسبت آن اعتبار دارد و برای آن در روز انتخابات بستر گرم خانواده را ترک گفته و شاید که ساعتهای از روز را در زیر آفتاب سوزان ویا باران و یا خاک و خاکباد بی ایستند تا باشد که ادای حق و تکلیف نمایند، باشد و سیلی تاریخی بر صورت آن بیصورتهای باشد که باشد که با درک عدم امکان اخذ رای و نبود توان برای خدمت به مردم و احتمال تقسیم آرای مردم اما برای ارضاع غریزه خودخواهی کاندیدای انتخابات شده اند.
فردا که نتایج انتخابات از صندوق های رأی بیرون آیند و سرنوشت مردم قربانی خواست و خواهشات سیاسی این مردم شده باشند شاید که انگشت مردمی سرنوشت شان در اینگونه وضعیت خلاف منافع و مصالح شان رقم میخورد، آدرس آنانی را نشانه گیرد که ادعای خودآگاهی دارند و بنحوی آگاه اموری از امورات و یا امری از این امورات میباشد که چرا با درک این وضیعت و احتمال رفتن به ترکستان باز هم سکوت اختیار نموده و نخواستن و یا نتوانستن به مردم نسبت آینده شان هشدار دهد تا سرنوشت ما این چنین رقم نمیخورد. برای مردمی که در این وضیعت زیست نماید و خود شاهد و ناظر سیر قهقرایی سرنوشت خود هم سرنوشتهای خویش باشند، هیچ دلیل که آگاهان امور ما اخصاً آگاهان امور سیاسی بعد از هر واقعه برای تبرئه خویش میشمارند مقنع نخواهد بود و آنگاه باید برای مشایعت سیر قهقرایی مردم فقط سر را به نشانه ندامت جنباند و آهی عمیقی از ته دل کشید و برای سرنوشت مردم حیف و حسرت خورد.
بناً باید قبل از وقوع وقایه نمود و دست آستین بالا زد و با درک مسؤلیت خود در قبال جامعه خویش از تمام گرایشات گوناگون گذشت و با معیار قرار دادن این مردم و نسل آینده این مردم دری هر خانه را دقل باب نمود و از دست و هر پدر، مادر، برادر و خواهر گرفت و نسبت وضع حاکم و آینده تاریک هشدار داد و برای آنانیکه باید به کرسی ولسی جرگه تکیه زند کامپاین نمود و علیه آنانیکه نباید جواز اخذ این کرسی را گرفت و یا نمیتوانند که بگیرد، جبه تشکیل داد و با تمام توان رزمید تا ادای دین شود و حق مردم را ادأ نمود.