باش که خونت شود سیلاب عصر
کند زبیخ ریشه، پل و باب عصر
قامتت چون مقاومتت قایم بادا
قایم باش که میشکند تاب عصر
زمین و زمان بلرزد چون تو لرزی
بلرز که لرزد پهلوان ز رکاب عصر
شاه پیک بدست پیکش پر زخون توست
بزن به پیک شاه که خیزد ز خواب عصر
باقیست این جهان به بقای تو ای قهرمان
باقی بمان که تویی چشمه آب عصر
ایمانت استوار چون کوه عشق فرهاد
قلبت پر ز نور، تویی منور ناب عصر
عمر تو چون خدر جاویدان بادا
ابراهیم تویی، شکن بت ارعاب عصر
اولاد تو چون اسماعیل و هاجر اوست
نمرود او شده، دموکرات بشرمآب عصر
خانه ات کعبه است کعبه همه آرمانها
آرمان تو برد ز ریشه، ریشه باب عصر
راهت حق بود حق بیند چون پل صلوات
باش که آشکار کنی وحشت بشرمآب عصر
"پیمان" ز گفته هایت، آتش زدی به قلبم
خاموش کن آتشم که شدم کباب عصر
10 . 10 . 1387 ه ش، کابل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر